یادهای ماندگار

رو به شهدا می ایستم و می­ گویم: «پول نداریم»

روایت ایستگاه صلواتی گلزار شهید آباد دزفول و جوانانی که عاشق خادمی شهدا هستند

رو به شهدا می ایستم و می­ گویم: «پول نداریم»

روایت ایستگاه صلواتی گلزار شهید آباد دزفول و جوانانی که عاشق خادمی شهدا هستند

 

در روزگاری که مادیات حرف اول زندگی ها را می ­زند و روز و شب دویدن دنبال یک لقمه نان فصل مشترک زندگی آدم ­هاست. در روزگاری که فراموشی بیماری مشترک بسیاری از انسان هاست و هیچ دکتری دارویی برای تجویز  این درد ندارد.  در روزگاری که همه دارند از هم نردبان می ­سازند تا بالاتر روند، هنوز هم هستند آدم­هایی که در کارهای نیک از هم سبقت می گیرند.

اینان هنوز سر پیمانی که بسته­اند، ایستاده اند و در این میان چه سخت است که از نسل سوم باشی و به آرمان ها و عهدهایی وفادار باشی که خیلی از آنانکه بایدوفادار باشند، وفادار نیستند.

اگر گذارتان در این چندساله به گلزارشهدای شهیدآباد افتاده باشد، در بدو ورود از درب شمالی گلزار ایستگاه صلواتی کوچکی را می­بینید که در تابستان­ها به آبی خنک و یا شربتی گوارا کام تشنه­ی زائران گلزار شهدا را سیراب می­کند و زمستان ها گاه به یک لیوان چای گرما می بخشد به وجود سرما زده ی خیلی ها.

این ایستگاه ثمره ابتکار و تلاش و فعالیت خودجوش تعدادی از نوجوانان و جوانان پایتخت مقاومت ایران است که فقط و فقط به عشق شهدا و به یاد و نام شهدا و بدون پشتیبانی هیچ نهاد و ارگانی، هر هفته پذیرای زائران گلزار است.

شاید خیلی ها سوالشان این باشد که هزینه های این ایستگاه را چه شخص یا چه نهادی تامین می کند. غرض از نوشتن این پست الف دزفول نیز همین موضوع است. همین جا به عرض می رسانم که تمام هزینه ها را خود این بچه ها تامین می کنند. از این ور و آن ور. هر از چندگاهی و بسیار به  ندرت برخی از نهادهای شهری اندک کمکی به این بچه ها کرده اند، اما اصل هزینه آن توسط مردم تامین می شود. این بچه ها خدا می داند چقدر این در و آن در می زنند تا بتوانند هزینه ی یک هفته را تامین کنند که به قول خودشان گاهی هزینه ی خرید لیوان هایشان هم جور نمی شود.

چه رسد به اینکه بخواهند بساط شربت یا چای راه بیاندازند. اما به قول خودشان دیگر بهترین راه تامین هزینه را یافته اند.

 

«علی آقا » که پایه ثابت ایستگاه صلواتی است می گوید:

« دیگر یاد گرفته ام که برای تأمین هزینه ها چه کنم. دیگر اصلاً به مسئولین نهادها و ارگان ها رو نمی زنم. یک بار که برای ایستگاه یک ریال هم نداشتیم، رفتم روبروی قطعه شهدا ایستادم و گفتم : بخدا هیچ پولی نداریم. اگر صاحب این ایستگاه شمایید، خودتان ردیفش کنید. این را گفتم و برگشتم سمت ایستگاه. مردی آرام آرام آمد کنارم و دست کرد توی جیبش و یک ۵۰هزارتومانی گذاشت کف دستم. بغض راه گلویم را گرفت. تا بحال کسی ۵۰هزارتومانی کمک نکرده بود. برگشتم سمت قطعه شهدا و تشکر کردم که خواسته ام را در کمتر از چند دقیقه اجابت کردند»

علی آقا خاطره زیاد دارد از ایستگاه. برایم می­گفت :«یک روز دو بسته بیشتر لیوان نداشتیم. بچه ها گفتند چه کنیم؟ گفتم شروع کنید به پذیرایی! رفتم سمت قطعه شهدا و گفتم باز هم پولمان تمام شد. لیوان نداریم. فکری کنید و برگشتم ایستگاه. آن روز تا لیوان ها داشت تمام می شد ، یک نفر رد می شد و کمک می کرد و من بچه ها را می فرستادم لیوان بخرند. آن روز تا غروب حتی یک لیوان هم کم نیاوردیم»

علی آقا می گوید: «بانی ایستگاه شهدا هستند. نمی گذارند شرمنده ی مردم شویم»

و اینک سخن من با شما مردم قهرمان شهر مقاومت است. درست است که علی آقا راه گرداندن ایستگاه را یاد گرفته است. اما بیایید اگر گذرمان به گلزار شهیدآباد می افتد، هر قدر که از دستمان بر می آید برای سرپا نگهداشتن این ایستگاه صلواتی که یقیناً شهدا به آن نظر دارند به این بچه ها کمک کنیم. بچه هایی که به عشق خادمی شهدا هر هفته می روند و خدمت می کنند.

از بچه های جلسات قرائت قرآن مساجد، بسیجی ها و عموم مردم هم تقاضا داریم به هر نحو ممکن که می توانند در این ایستگاه خادم مردم باشند. این ایستگاه صلواتی، مردمی است و متعلق به شهدا. بیایید خادم الشهدا شویم و به هر نحو که می توانیم در این ایستگاه آسمانی خدمت کنیم. چه با کمک در پذیرایی از مردم و چه در کمک های مالی.

هرچند که این ایستگاه را شهدا دارند می گردانند و بانی آن شهدا هستند اما اگر کمک مالی داشتید، همانجا تحویل بچه های ایستگاه بدهید.

و البته پیشنهاد می شود که بچه های هر مسجد، هر هفته وظیفه خادم شدن و سرپانگهداشتن این ایستگاه آسمانی را به عهده گیرند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا