تاریخ‌نگاری

مقام ابراهیم پیدا کرده ای . . .

به بهانه ی وفات خادم بی ریای مسجد نجفیه، مرحوم مشهدی محمدعلی حاجی

مقام ابراهیم پیدا کرده ای . . .

به بهانه ی وفات خادم بی ریای مسجد نجفیه، مرحوم مشهدی محمدعلی حاجی

چه ایام عجیب و غریبی است این شب و روزهای کرونایی که دارد بر ما می گذرد و گاهی باید واژه ی «تلخ» را نیز به سایر پسوندهایی که برای کرونا به کار می بریم اضافه کنیم.

تلخ! آری تلخ!

تلخی اش زمانی ظهور و بروز پیدا می کند، که یکی از عزیزانمان را از دست می دهیم. حالا چه باعث و بانی جداییمان کرونا باشد یا نباشد.

چه غربتی موج می زند در تشییع جنازه های چند نفره و  چه تلخ است که برای مسافر تازه سفر کرده ،مجلس ترحیم هم نمی شود گرفت.

اینجاست که دلتنگی فراق ، با غربت و مظلومیت بدرقه ی مسافر، تلفیق می شود و در اجتماع این همه واژه که گفتم، چه بر سر دل های بازمانده ها می آید، فقط خدا عالم است.

این همه را گفتم تا برسم به مسافر شدن خادم بی ریای مسجدمان. مسجد نجفیه.

«مش علی» صدایش می کردیم.

پیرمردی لاغراندام ، با قدو قامتی نسبتا بلند که سختی روزگار و بالا و پایین های در آوردن نان حلال، بگویی نگویی کمی خم انداخته بود به استواری آن.  بی آزار بود و آرام. کم حرف و لبخند به لب در مقابل سلسله شیطنت های کودکان و نوجوانان مسجد.

البته گاهی هم کوچکترها کاسه ی صبرش را لبریز می کردند و طاقت آرامشش طاق می شد و صدایش را بلند می کرد به نصیحت و امر به معروفی که میخ آهنین بود، در سنگ خارای شیطنت بچه ها . . .

خانه شان با مسجد چند قدمی بیشتر فاصله نداشت و سال ها، مُهر خادمی  مسجد خورده بود در دفترچه سرنوشتش و  چه خوش تقدیری است خادمی خانه ی خدا.

یاد سخنان دکتر سنگری افتادم که از شهید حسین ناجی می گفت. زمانی که شهید ناجی شده بود، خادم مسجد پادگانی که در آن خدمت می کرد.

دکتر سنگری می گفت: در دوران خدمت سربازی­اش هر از چندگاهی همدیگر را ملاقات می­کردیم. یک­ روز گفت: «من شده ام  خادم مسجد!» با خنده گفتم: «پس دیگر بجای حسین باید ابراهیم صدایت کنیم!» تعجب کرد و گفت: چرا ابراهیم؟ گفتم: «مگر این آیه رو نخوانده ای که خدا به حضرت ابراهیم فرمود:  طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ. حضرت ابراهیم جارو زدن خانه­ی خدا بوده است! مقام تو هم رفیع شده و مقام ابراهیم پیدا کرده ای! » حسین سری تکان داد و فقط لبخند زد.

«مش علی» ما هم به گفته دکتر سنگری ، یک جورهای ابراهیم شده بود و توفیق خادمی و جاروزنی خانه ی خدا را یافته بود. او این دو – سه سال آخر، حال و روز خوبی نداشت و دست و پنجه نرم می کرد با دردهای مختلف. خصوصا با چشم هایی که دیگر خیلی توان و قدرت دیدن نداشتند.

دیگر پاهایش و چشم هایش همراهی اش نمی کردند برای ابراهیم شدن. برای مسجد آمدن.

هر از چندگاهی بچه های مسجد سری به او می زدند  و احوالی می گرفتند. اما نه در آن حدی که شایسته و بایسته ی او و زحماتش باشد، اما خداییش در یاد و خاطره هایمان همیشه بود.

و چند روز پیش بود که خبر رسید، مش علی ، مسافر شد.

حق «مش علی» یا در واقع «مشهدی محمد علی حاجی» یک تشییع باشکوه و یک مجلس ترحیم بی نظیر بود و اینکه بچه های مسجد به پاس سال ها خادمی اش ، سنگ تمام بگذارند در تشییع و ترحیم.

اما شرایط و وضعیت موجود اجازه ی این را نداد و پیرمرد آرام و کم حرف مسجد، خادم بی ریای خانه ی خدا، در اوج غربت و مظلومیت، بدون مراسم تشییع رسمی و مجلس ترحیم به خانه ی ابدی اش سفر کرد.

کسی که خادم مجالس ترحیم های مسجد نجفیه بود، حالا خودش بدون مجلس ترحیم دل به جاده ی دیار باقی زد.

امیدواریم که خداوند به پاس زحمات خالصانه اش در جاروزنی خانه ی خدا و به پاس ابراهیم بودنش و به پاس فرزندانی که با نان حلال بزرگ کرد ، بهترین ها را برایش در نظر گرفته باشد و هر چه ما در زمین برایش کم گذاشتیم، اهل بیت(ع) در آسمان برایش جبران کنند.

«مش علی» رفت، اما یادش غالبا با ما خواهد بود و باقیات صالحاتی به جا گذارد که برای آباد کردن خانه ی برزخ و قیامتش یقینا مفید خواهند بود. فرزندانی مثل «آقا محسن» که یک کشور به تلاوت قرآن حنجره ی آسمانی  اش می نازد.

فرزندانی که هر کدامشان سبک زندگی اسلامی پدر را ادامه خواهند داد

ان شاالله

 

برای مش علی که نشد مجلس ترحیم بگیریم. خواش می کنم هر کس این چند سطر دلتنگی را خواند، شادی روح خادم بی ریای مسجد نجفیه مرحوم مشهدی محمدعلی حاجی صلوات و فاتحه ای قرائت کند و اگر در توانش بود، چند صفحه ای قرآن به نیت شادی روحش.

یاعلی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا