تاریخ‌نگاری

او ماند تا آینده شهید نشود

به بهانه عروج جانباز هشت سال دفاع مقدس عبدالکریم حاجی حسین زاده

او ماند تا آینده شهید نشود

به بهانه عروج جانباز هشت سال دفاع مقدس عبدالکریم حاجی حسین زاده

قبرهای خالی

از مبارزان زمان طاغوت بود. چندین بار ساواکی ها برای دستگیری ، تعقیبش کرده بودند و او راه چاره را فرار کردن به سمت کَت ها و قبرستان  دیده بود. در قبرهای خالی امام زاده رودبند پنهان می شد و ساواک از ترس وارد شدن به قبرستان رودبند بیخیال قضیه می شد .

شاید درون همان قبرهای آماده که گاهی تا صبح مجبور به پنهان شدن بود، مراتبی از تزکیه نفس را  طی و عوالمی را سیرکرده بود.

مرحوم استاد کریم حاجی حسین زاده – نفر عینکی سمت چپ

شهید نشد

 انقلاب که شد مسئول آموزش نظامی پایگاه بسیج مسجد لب خندق ( دکترشریعتی ) در زمان جنگ شد . نیروهای داوطلب مردمی پایگاه بسیج حتما یک دوره کار با اسلحه و …. را پیش استاد کریم آموزش می‌دیدند و بعد به جبهه های جنگ اعزام می‌شدند.

در جنگ شهید نشد اما در مسجد شهید زنده بود. گاهی از خاطرات جنگ می‌گفت و اینکه از رفقای شهیدم جا ماندم و گلایه می کرد که این همه جوان را راهی جبهه کرده بود و خودش در جبهه شهید نشده بود .

 

استاد کریم

جنگ که تمام شد در همان مغازه ای که در خیابان امام خمینی شمالی نزدیک مسجد لب خندق داشت به کارش که پنچری گرفتن وسایل نقلیه بود ادامه داد. برای همین معروف بود به «استاد کریم پنجری گیر»

مرحوم استاد کریم – نفر نشسته پایین

همان دست مجروح

اهل مسجد بود. نمازش همیشه به وقت و جماعت. با اخلاص همیشه صف آخر نماز می‌ایستاد. هیچ وقت ندیده بودم که ناراحت باشد یا گله کند. شوخ بود و سرحال. سنی ازش گذشته بود اما جوان های مسجد حریفش نمی‌شدند. بدنش پر از ترکش بود.  انگشت کوچکش در جنگ ترکش خورده بود. با همان دست مجروح شده دست جوانان مسجد می گذاشت و فشار می داد و صدای بچه ها به آسمان می رفت.

 با جوانان ارتباط خیلی خوبی داشت. وقتی حضور جوانی در مسجد کمرنگ می شد از دیگران جویای احوالش بود. هم با بچه‌ های بسیج کار می کرد و هم با هیئت امنا مسجد.کاری به کاری کسی نداشت و اهل حاشیه نبود. اتاقکی کوچک  داشت پر از ابزارهای مختلف که در روزهای تنگ پاتوق ما برای یادواره ها و مراسمات و … می شد.

 

شال استاد کریم

مسئول سیستم صوتی هیئت بود. تزیین مسجد در محرم را همیشه به عهده داشت. هر سال یک شال عزا هدیه استاد کریم به ما بود. از جایی که باجوانان ارتباط خوبی داشت و معمولاً برایشان کری می‌خواند و شوخی می کرد همه فرمانبردارش بودند. هرکاری که داشت بچه ها کمکش میکردند و یک روز مانده به محرم مسجد سیاهپوش و سیستم صوتی ها آماده و درب مسجد تزیین شده بود. ماشین هیئت را شب عاشورا آماده می کرد. میان دار هیئت بود. سبک خاصی برای خودش  در سینه زنی داشت هنگامه ی سینی زنی ابتدا با دو دست بعد ضرب بعدی را یک دستی میزد.

ایام ماه مبارک که می شد ، یک ساعت قبل از اذان با کمک اهالی مسجد افطاری ساده را آماده می کرد. اذان که شروع میشد شربت زغفرانش را تقسیم می کرد .

صدام هم حریف من نشد

جلوتر ازهمه سلام می کرد ما که از دوران کودکی دمخورش بودیم قد کشیدنمان را دید و گاهی اوقات با همان لحن شیرین به شوخی می‌گفت بزرگی شدی و درشتی می‌کنی و بعد دست در دستمان می‌گذاشت و با تمام توان فشار میداد و با دستی دیگر یک سقلی به زیر دنده هایمان می زد و  می‌گفت صدام حریف من نشده بود شما بچه بسیجی ها که هیچ …..

 

نیمکت خاطرات

ساعت های زیادی در حیاط مسجد لب خندق روی نیمکت در کنارش می نشستم و با نگاه به عکس شهدای مسجد دوران جنگ از صفحات وجودش می گذشت و بر زبانش جاری می شد و ما را با خود به دهه شصت می برد و گاهی وسط خاطره گفتن به عکس شهیدی خیره میشد و بغض گلویش اجازه صحبت کردن نمی داد. افسوس عجیبی در چشمانش پیدا بود افسوس جا ماندن از رفقای شهیدش.

سجاده مرحوم استاد کریم

ماند تا آینده شهید نشود

قریب به بیست سال از آشنایمان می گذرد شاید راز جا ماندن «استاد عبدالکریم حاجی حسین زاده» از قافله رفقای شهیدش این بود که بماند تا آینده شهید نشود و ما مردی از جنس شهدا را سال های سال در کنار خودمان حس کنیم و با او زندگی کنیم. مانند پدری مهربان بود که هیچ وقت مهربانی اش را از ما دریغ نمی کرد .

 

آن نیمکت خالی

یکسالی است که هر وقت به دزفول می آیم  به جرئت می گویم که یکی لحظات خوشم حضور در مسجد  کنار  استاد کریم روی همان نیمکت همیشگی است. استاد کریمی که دیگر آسمانی شده و به یاران شهیدش پیوسته است و امشب از سفره ارباب شهیدمان متنعم می شود و ما از نعمت حضورش محروم شدیم .

قدر بزرگانمان را تا زمانی که کنارمان هستند بدانیم ……

 

به قلم : رحمن نظری

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا