خاطره شهدا
موضوعات داغ

روایت چهارم : آنها پدر و مادر سه شهید شده بودند.

روزه داران شهید

بالانویس:

پنجشنبه،  ۱۷ خرداد ماه ۱۳۶۳ مصادف با هفتم ماه رمضان ساعت ۲۳:۵۰ دقیقه ، شهرستان دزفول باز هم هدف حمله موشکی رژیم بعث قرار می گیرد که ثمره آن تخریب تعدادی از منازل مسکونی و چندین مجروح است.

شنبه، ۱۹ خرداد ماه ۱۳۶۳ مصادف با نهم ماه رمضان ساعت ۲ بامداد نیز عراق مجدداً مناطق شمال آستانه سبزقبا و غرب عباسیه اعظم دزفول را مورد هجوم وحشیانه موشکی قرار می دهد که در اثر آن ۴۴ نفر از مردم روزه دار شهید و ۲۰۰ نفر مجروح می شوند و صدها خانه و مغازه تخریب می شود.

دوشنبه ۲۱ خرداد ماه سال  ۱۳۶۳ مصادف با یازدهمین روز از  ماه مبارک رمضان  نیز در ساعت ۵۰: ۱۸ و دقایقی قبل از افطار ، جنایت رژیم بعث با چهار فروند موشک «اسکاد بی» تکرار شده و بخشی از محله کرناسیان و منطقه «خیمه گاه» با خاک یکسان می شود. در این حمله وحشیانه ی موشکی قریب به ۴۸ نفر از مردم دزفول با زبان روزه به شهادت و حدود ۲۵۰ نفر مجروح می شوند و ده ها باب منزل مسکونی و مغازه تخریب می شود.

این سه حمله موشکی ، به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان  به یکی از تلخ ترین حوادث موشکی دزفول مشهور می شوند. در ادامه و در سالروز این جنایات، خاطراتی از زبان شاهدان عینی این حوادث موشکی تقدیم می گردد.

 

روزه داران شهید ( روایت چهارم )

آنها پدر و مادر سه شهید شده بودند.

روایت تکان دهنده ی شهادت شهیدان حسن رضا، فرزانه و منصوره حسن ملائکه زاده

خانه روبروی مادربزرگم متعلق به «مشهدی سلطانعلی حسن ملائکه زاده»بود. در زمینهای زراعی نرسیده به روخانه دز که اهالی محل به آن «باغ گودول» می گفتند، سبزی می کاشت و من همیشه برای خرید سبزی تازه به آنجا می رفتم. وقتی به منزل مادر بزرگم رسیدم دیدم که مشهدی سلطانعلی و همسرش بر ویرانه های خانه نشسته اند و آرام و آرام گریه می کنند. مش سلطانعلی هی بر روی پایش می زد و اشک می ریخت. سه تن از بچه هایش زیر تلی از خاک مدفون شده بودند و هیچ امیدی برای نجات زنده آنها نبود و احتیاج به لودر بود. صحنه گریه این زن و مرد چنان متأثرم کرد که نتوانستم آنجا بمانم. حالا آنها پدر و مادر سه شهید شده بودند.

 راوی: حاج مهران

شهید فرزانه حسن ملائکه زاده

شهید حسن رضا حسن ملائکه زاده

شهید منصوره حسن ملائکه زاده

ماه مبارک رمضان و ساعت شش و پنجاه دقیقه عصر بود. در کوچه با بچه ها بازی می کردم. دیگر موقع افطار بود. خواستم به خانه بروم که برادر کوچکترم را دیدم که با بچه های محل بازی می کند. به من گفت: « صبر کن تا با هم برویم خانه». گفتم:« نه من جلوتر می روم.»

تازه به خانه رسیده بودم که یک لحظه صدای رعد وبرق و نور خیره کنند ه ای به چشمانم خورد و دیگر نفهمیدم چه شد. چند دقیقه بعد از بوی خاک و سر صدای مرد متوجه شدم که موشک زده است. زیر آوار گرفتار شده بودم دست و پایم بین چرخ های دوچرخه گیر کرده بود و تحرک مرا گرفته بود. هر چه فریاد می زدم کسی صدایم را نمی شنید. احساس می کردم مردم از روی من رد می شوند و حواسشان به زیر پایشان نیست. همه به محل اتاق ها ی ویران شده هجوم می بردند و احساس نمی کردند کسی زیر پایشان است.

دیگر داشتم خفه می شدم. آنقدر فریاد زدم تا بالاخره خاله ام صدایم را شنید و گفت:«مثل اینکه ازاین زیر صدا می آید». حدود یک متر رویم خاک و آوار ریخته بود. پاهایم زخمی شده و سرم ترکش خورد بود با هوشیاری خاله ام مردم هجوم آورده و آوار را از روی من برداشتند و نجاتم دادند.

از من سوال می کردند که کسی دیگر را از اعضای خانواده دیده ام؟ گفتم: «برادر و خواهرانم را دیده ام» و مردم را به محل حضور آنان راهنمایی کردم. حال خوشی نداشتم. مردم شروع کردند به آوار برداری و پیکر برادرم «حسن رضا» و خواهر کوچکترم «منصوره» و خواهر بزرگترم «فرزانه»را که در آشپزخانه در حال مهیا کردن افطاری بود، پیدا کردند. هرسه به شهادت رسیده بودند.

راوی: رضا ملائکه زاده

شهیدان «فرزانه حسن ملائکه زاده» ، ۱۷ ساله ، «حسن رضا حسن ملائکه زاده» ۷ ساله و «منصوره حسن ملائکه زاده» ۴ ساله در موشک باران  ۲۱ خرداد ماه سال  ۱۳۶۳ مصادف با یازدهمین روز از  ماه مبارک رمضان  به شهادت رسیدند و مزار مطهر آنان در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است

 

منبع: پایگاه اینترنتی رایحه

نگارنده : ناصر آیرمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا