داستان کوتاه

سلمان(قسمت دوازدهم)

«سلمان» حقایقی است که در قالب یک داستان روایت می شود...

سلمان(قسمت دوازدهم)

قسمت دوازدهم:

 

قرائت قرآن تمام شده است و بچه های جلسه ی قرائت قرآن نوجوانان مسجد که سلمان مسئولیت آن را به عهده دارد، مشغول جمع کردن رحل ها و قرآن ها هستند. سلمان روی ویلچر نشسته است و به صفحه ی گوشی اش نگاه می کند! عکس باباست که دارد به او لبخند می زند. با نگاهش حرف می زند با حاج عمار:

– ممنونم بابا که راه رو نشون دادی. سخنرانی حضرت آقا رو خوب گوش دادم.  منظورت رو فهمیدم بابا! به بچه های جلسه گفتم برن و از اینترنت تمام حرفای آقا رو در این خصوص جمع کنن و بیارن! فکرای خوبی تو ذهنمه بابا! فقط تو و رفیقات هم باید کمک کنید.

بچه ها قرآن ها را در کتابخانه قرار داده اند و دور هم نشسته اند و سلمان شروع می کند:

– بسم الله الرحمن الرحیم. خب همونطوری که دیشب ازتون خواستم قرار شد هر کسی بره و درخواست ها و سفارشات حضرت آقا رو درباره ی جنگ نرم و فضای مجازی پیدا کنه و امروز همه ی این فرمایشات رو یکجا جمع کنیم و دسته بندی کنیم و برای اجرا و عملیاتی کردن اونا در حد وُسع و توانمون یه برنامه ریزی درست و حسابی انجام بدیم!

امیررضا دستش را بلند می کند:

– آقا سلمان! من که فکر نمی کردم رهبر اینقده درباره ی فضای مجازی حرف زده باشه! نمی دونم چرا تا حالا من دقت نکرده بودم به این ماجرا!

کیان هم حرف امیر رضا را ادامه می دهد:

آره آقا سلمان! ما فقط از این گوشی و این شبکه های اجتماعی فقط برا سرگرمی استفاده می کردیم، در صورتیکه رهبر چقدر تاکید کرده به استفاده ی مفید و کاربردی! اصلاً یه جاهایی آقا گفته: «کار مفید و حساب شده تو این فضا عین جهاده!»

و یاسین متعجب تر از همه می گوید:

– جهاد! وقتی آقا می گه جهاد می دونی یعنی چی؟ یعنی مثل اینه که ما رفته باشیم سوریه و لبنان و عراق برا جنگ با داعش؟! درسته آقا سلمان؟!

سلمان سعی می کند سکوت را در جمع حاکم کند و مدیریت گفتگوها را خودش به عهده بگیرد:

– عجله نکنید بچه ها! خودِ منم تا حالا از این زاویه به مسئله فضای مجازی نگاه نکرده بودم. منم خوشحالم از اینکه توی این آشفته بازار فرهنگی جامعه یه راهکار جدیدی پیدا کردیم که تا حالا حواسمون بهش نبوده. خب حالا یکی یکی بخونید ببینم چی پیدا کردید؟ پارسا! تو بگو ببینم چی آوردی با خودت؟

پارسا چشمش را به صفحه گوشی تلفن همراهش می دوزد و از روی گوشی می خواند:

– آقا سلمان بچه ها در باره ی جهاد حرف زدن. بذار من در همین مورد حرفای رهبر رو بگم. آقا فرموده: « فضای مجازی به اندازه ی انقلاب اسلامی اهمیت دارد و عرصه فرهنگی، عرصه ی جهاد است.»

« فضای مجازی میدان مبارزه است. میدان مبارزه بوده و هست و خواهد بود، فقط شکل و نوع آن تفاوت کرده است.

میدان مبارزه‌ی شما هم میدان جنگ نرم است. دشمن میخواهد اراده‌ی شما را عوض کند.

سلمان می پرسد:

– خب تو فضای مجازی ما باید چیکار کنیم؟

ماهان برای پاسخ اعلام آمادگی می کند:

آقا فرمودن: « هر کس به اندازه وسع و توان و هنر خودش باید تو این میدون حاضربشه.»

سلمان دوباره خودش رشته کلام را دست می گیرد :

ببینید بچه ها!  حضور در این فضا اونقده مهم و حیاتی هستش که آقا فرمودن :

«اگر من امروز رهبر انقلاب نبودم، حتما رئیس فضای مجازی کشور می شدم.» یا اینکه فرمودن « به اعتقاد من، امروزه ذکر مستحبی بعد از نماز ما، کار فرهنگی و جهادی در فضای مجازی است.» اما باید مراقب خیلی چیزا هم باشیم تو این فضا!

احسان هم دست بلند می کند تا از یافته هایش بگوید:

آقا فرمودن:« در فضای مجازی اگر آدم درست وارد بشود، خوب است؛! منتها در آنجا غرق نشوید. جای خطرناکی است؛ خیلی باید آدم مراقب باشد. ورود در فضای مجازی احتیاج به؛ ایمان، علم، ذوق و سلیقه و هنر دارد. باید جواب کار فرهنگی باطل آنان را با کار فرهنگی حق داد.»

سلمان لبخند می زند و انگار که از کار جالب بچه های جلسه به وجد آمده باشد می گوید:

 

ادامه دارد . . .

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا