
بالانویس :
عارف شهید بهمن دُرولی را خیلی ها با مزار خاص و بی نظیرش می شناسند. نه در دزفول ، بلکه در سراسر ایران.مزاری بدون سنگ مزار و مشخصات. همسطح زمین که طبق وصیت او با سیمان پوشیده شده و روی آن نوشته شده است « پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی»
در وصف انتشار وصیت و تصویر مزارش در سرتاسر کشور همین بس که دانشمند شهید هسته ای کشورمان ، شهید احمدی روشن با الهام از متن مزار شهید دُرولی ، سنگ نوشته ی مزارش را انتخاب کرده است.
در این بین کمتر کسی با واژه واژه های دلنوشته های بهمن آشناست و کمتر کسی آن کلمات مقدس و منور به یادگار مانده را مرور کرده است. سطرهایی که اگر همسفر واژه هایش شوید ، گذر زمان را حس نخواهید کرد و یقیناً بسیاری از گمشده های خویش را درونشان خواهید یافت و لذتی خواهید چشید ، بی تکرار و غیر قابل وصف و زلزله ای خواهد افتاد در تمامی سلول هایتان . . .
و حکماً برای آینده و زمانه و زیستن خود تصمیمات جدیدی خواهید گرفت . . .
آماده شوید برای سیر و سلوک و غواصی در اعماق دلنوشته های بی نظیر بهمن، واژه هایی حیرت آلود و شگفت انگیز که عصاره گفتار تمامی عرفا و صلحاست.
روزهای متمادی ان شالله با نوشته های بهمن ، صفا خواهیم کرد.
دُرواژه ها
(قسمت اول )
نامه ها و دست نوشته های شهید بهمن دُرولی
نامه اول – قسمت اول
بسم ا… الرحمن الرحيم الله
برادر عزیزم :
هیچ میدانی که اگر دیوارها نبودند چه قدر دنیا بهتر می بود؟ اگر میله های قفس ها نبودند چقدر زندگی شیرین تر بسر می آمد و چقدر زنده دلان در دنیا زیاد بودند؟ اگر حجاب های درونی که ظلمت شب را بر قلب ها مسلط می کنند نمی بودند!
اگر خفاشان بد ترکیب شب زنده دار نبودند! اگر جغد شوم نفس نمی بود! اگر دلها همچون آب زلال صاف بود! اگر قطره اشکی بر زمین نمی ریخت! اگر روحی پراز معنویت درمیان بشر بود و خلاصه اگر همه و همه دست به دست هم می دادند و یکپارچه شعار لا اله الا الله و محمد رسول الله وعلى ولى الله می دادند و اگر همه پیرو امام می شدند و یک صدا فریاد الله اکبر سر می دادند! اگر همه خوب بودند و خوب عمل می کردند دنیا چه می شد؟
خدایا تو بهتر میدانی! تو علام الغيوبي و تو دانای درست کرداری! خدایا مشیت تو است که چنین است و رضای تو در بودن کمبودهاست! تو می خواهی زندگی آنقدر زیر و بم داشته باشد تا انسان ها پخته شوند و ساخته؛ تا لیاقت دیدنت را داشته باشند.
خدایا تو دوست داری که پیامبرت آن قدر مصیبت ببیند تا همه را به خود وا دارد و تو می خواهی امام عزیزمان آنقدر مصائب ببیند تا آسوده گردد و تاریخ درست کند و سرنوشت ها عوض کند و بدها را خوب کند و خوبان را خوبتر و خوبتران را اسوه و اسوه ها را شاهد و شاهدان را قریب تو گرداند.
الهی اگر در زندگیمان راضی باشی از تو درخواست می کنم هر چه سختی دوران است بر ما کن و هر چه مصیبت است برما ده تا چون کوه پا بر جا باشیم و چون زبرالحدید، پاسداری مقاوم و استوار گردیم .
«الهی رضا برضاك وتسليماً لامرك صبراً على بلائك لا معبود سواك.»
برادرم :
غزل عشق سوای همه آنهایی است که تاکنون دیده ایم! لحظه ای که معشوق فرا می خواند، آن تك لحظه زمانی است که عاشق در اوج هیجان است و حالی دیگر دارد.
به نفس مطمئنه رسیده است و فقط جرقه «ارجعی» را نیاز دارد تا چون صاعقه آتشین بسوزد و در يك آن همه جا را روشن گرداند و هر کس بدنبال حق باشد در آن تك لحظه همه چیز را می بیند و رهنمون می شود.
برادرم :
صاعقه سختی ها کشیده است تا این چنین پر نیرو و انرژی گشته است! صاعقه اگر انفجار را نبیند از غصه هلاک می شود و اگر اذن سوختن نیابد از غصه می میرد و سر به هر صحرائی می نهد تا شرایط را برای سوختن مهیا کند…
از کوهها و دریاها می گذرد و بر بام هر شهری می نشیند تا آنگاه که در صحرائی تنها، جرقه را می بیند! بدنبال جرقه! خدایا! اویم را یافتم! بدنبال او می رود! کجا میروی، جرقه؟ صبر کن می آیم! مدتهاست بدنبال تو هستم! اگر این بار مرا به حال خود رها سازی، نابود می شوم! خلاصه التماس می کند و میخواهد که بسوزد و همه جا را روشن کند.
ادامه دارد . . .
نامه اول – قسمت دوم
برادرم :
اینها همت صاعقه است اما همت صاعقه يك آن است حال ما همین را از خدا می خواهیم و بس! شهیدان صاعقه تنها نیستند شهیدان شمع اند . شهیدان همه شبها بیدارند و قطره قطره می سوزند و همه جا را روشن می کنند …
خدایا ما که همت شهیدان را نداریم ما که تحمل شمع شدن را نداریم! لااقل توفیق صاعقه شدن به ما عنایت فرما! ما را همین بس و سپسِ کار عاقبتمان درست می شود.
برادرم :
سعی کن همیشه چونان عقاب باشی که در لانه تنگی زندگی می کند. عقاب بايك تصميم، يك همت تمام قفس تنگ را می شکند و از بین می برد و پرواز می کند. آنقدر می رود تا که فرمان رسد که کافی است.
برادرم :
شهادت ها ما را زنده نگه داشته اند و به ما حکم کرده اند که در صحنه باشیم آنجا که حق فراخواند، جان را چه ارزشی است مال و عیال را چه ارزشی که در راهش فدا کنیم.
آنجا که هیچ کس فریاد لبیکی نزند چقدر شیرین است تو تنها باشی و فریاد برآورى لبيك يا الله، لبيك يا مولى ….
آنجا که همه می گریزند تو با تمام ابهت تاریخ اسلام و با تمام وقار امامان معصوم و با تمام خشوع رسول اللهی (ص) و با ایثار نام و ناب ابا عبدالهی و با شجاعت على وار و با حلم سجادی با تحمل کاظمی و با جود جوادی آنجا با خروش خمینی وار و با شمشیری به قدرت گلوله هایمان در فتح المبین و باشوری برای رسیدن به شهیدان و با چشمانی گشاه برای دیدن روی دوست. او که رفیق الاعلی است، او که رب الاعلی است! آنجا تو فریاد برآور خروشی تازه سرده و در میان همه ضربات و صدمات خود را چون شیری غران در میان مهلکه دشمن انداز و فریاد برآور، دیگر تحمل ماندن در این ننگ دنیوی را ندارم و دیگر ظلم را نمی پذیرم ویزید را قابل بیعت نمیدانم.
برادرم و آنگه که به حد تقرب رسیدی خود بخود خواهی شنید که باز آ! باز آ پذیرفته شد ارجعی الی ربك راضية مرضيه و سپس الى رفيق الأعلى والى رب الأعلى.
خدایا دوست دارم گاهی که مرگم فرا می رسد لحظه ای باشد که تو فراخوانی و به اذن توجان دهم.
معبودا هر آن که فراخوانی حاضرم و هر آن که گوئی می آیم.
ان الله وانا اليه راجعون
ملتمس دعا
بنده خدا – برادرتان – محمد جواد درولی
تهران مورخ شب جمعه ۶۴/۹/۷ ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر
پایان نامه اول







ماشاءالله و رضوان خدا به شهدای عزیز و گرانقدرمان،،
محشور بودن وزندگی با روح و بیان عارفانه آنها، نیاز امروز و هرروز مان است و….