با مسئولیننقد نوشته‌ها
موضوعات داغ

آقایان تصمیم گیر! فرصت سوزی نکنید!

به بهانه ی فرصت سوزی در استقبال شهید تازه تفحص شده مسعود عزیزیان

آقایان تصمیم گیر! فرصت سوزی نکنید!

به بهانه ی فرصت سوزی در استقبال شهید تازه تفحص شده مسعود عزیزیان

 

این بار اول نیست که از این تلخی می گویم. از این فرصت سوزی!

بارها و بارها گفته ام ولی بگذارید باز هم بگویم!

بازگشت شهدا پس از سال ها به شهر ، همیشه سرشار پیام هایی است که اگر درک نشود، تشییع شهید با تشییع یک میت هیچ تفاوتی نخواهد داشت.

این شهدای تازه تفحص شده ،  می توانستند همان روزهای پس از شهادتشان مثل خیلی شهدای دیگر بازگردند، اما به مأموریتی ماندند تا به مرور و طی این روزهایی که به شدت بهشان احتیاج داریم برگردند.

یقیناً بازگشت این بچه ها اتفاقی نیست. می آیند که شور بیافرینند در شهر، بین مردم، بین مسئولین و می آیند تا تکانی بدهند به شهر مُرده، به اعتقادات کم رنگ شده ، به باورهای بی رمق.

می آیند تا جانی تازه بدهند به ارزش های فراموش شده و به یاد آدم ها بیاورند روزهایی را که دلهایشان بیشتر گره خورده بود با خدا.

می آیند تا زنده کنند خاطرات غبارگرفته آن سالهای عاشقی را و  البته نور بریزند به دلهایی و به چشم هایی که اصلاً آن روزها را ندیده است.

مغناطیس مقدس و حرارت غریبی که این تابوت دارد ، همه را درگیر و مبتلا می کند. مبتلای دردی شیرین و عشقی دلچسب و تکان دهنده و زیر و رو کننده!

فرصتی که در بازگشت این تابوت های سه رنگ هست باید ادراک شود. باید نهایت حُسن استفاده را از آن کرد. فرصتی است نادر که باید غنیمت شمرده شود.

حضور شهید باید شهر را درگیر خودش کند. از در و دیوار شهر بگیر تا دل های مردمی که همیشه عاشقانه محضر این دسته گل های پرپر اظهار ارادت می کنند. 

اما سال های سال است که این فرصت ها در دزفول یکی یکی سوخته می شود و از دست می رود.

آقایان انگار برای دفن شهید و جمع کردن برنامه عجله دارند.

امروز که شهید تحویل می شود، فردایش وداع و پس فردا تشییع و تمام.

چه عجله ای است آخر؟!

بگذارید مردم دقایقی را در آرامش و در فضایی ملکوتی در کنار پیکر شهید بگذرانند. فارغ از عجله ها و شلوغی ها و بالا و پایین های روز تشییع.

بگذارید افراد،  دقایقی را چشم در چشم تابوتی سه رنگ بگذرانند که مسافرش همه ی پله های کمال را طی کرده است و حالا دارد زمینی بودن آدم ها را و جاماندن آنها را به رُخِشان می کشد.

استخوان و پلاکی که پس از سه چهار دهه برگشته است تا هر کس را به تناسب زیستنش پیامی بدهد و برود به همانجا که باید. مسافری که پس از سال ها برگشته است برای اینکه تلنگری باشد بر دل های اسیر عادات روزمره و یا تکانه ای باشد برای سلسله جبال فراموشی آدم ها.

حضور این تابوت یک کلاس تربیتی فوق العاده است. برای تربیت روح. برای اینکه انسان ها تصمیمات جدیدی برای ادامه راهشان بگیرند

حضور شهید یک مجلس اخلاق است. با استاد اخلاقی که میانبُرترین راه وصال را رفته است و تدریس می کند و آدم هایی که در شعاع نور و حضور شهید، حالشان خوب می شود.

اصلاً کاری که آن تابوت سه رنگ با دل آدم ها می کند، صدها ساعت منبر و سخنرانی و کتاب خواندن و مستند دیدن و سیر و سلوک های متعدد و ریاضت های شرعی از آن عاجزند.

جذبه و مغناطیس و قدرتی که در آن تابوت هست، در کلام هیچ سخنرانی نیست. عالم گیر است آن گیرایی و هر دلی که در شعاع آن قرار گیرد، مثل بُراده های آهنی که در شعاع آهنربا قرار می گیرند، نظم می گیرد. اگر دل «رو به راه» نیست ، «رو به عشق» جهت می گیرد و مگر راه ما جز راه عشق چیز دیگری است؟

در شعاع حضور شهید بودن، معجزه می کند. دل های به سنگی سخت را نرم می کند و چشمه ی خشکیده ی چشم ها را جوشان تر از همیشه احیا می کند و مگر داریم زنده تر از شهید و زنده کننده تر از شهید؟

 

کاری که این تابوت انجام می دهد و اثرگذاری که دارد را در این وانفسای روزگار با ده ها میلیارد هزینه برای کارهای فرهنگی دیگر نمی توان معادل کرد.

 

ای کاش آقایان تصمیم گیر ، فلسفه و فرصت طلائی حضور شهید را برای اثرگذاری ، عاشق پروری ، حیات دل های اسیر نِخوت و جوشش اراده و تصمیم در اراده های به گِل نشسته ی آدم ها، ادراک کنند.

کاش بشناسند اعجاز تغییری را که آن تابوت سه رنگ در دل ها ایجاد می کند و آدم هایی را که آن تابوت عوض  می کند و برای همیشه راهشان را به سمت خورشید تغییر می دهد.

ای کاش آقایان ارزش این لحظه های حیات بخش را بدانند و آن ثانیه های مقدس را تلف نکنند.

قدری صبر کنید. تأمل کنید! برنامه ریزی کنید.

چند روزی شهید را مهمان مدارس و دانشگاه ها و پادگان ها و  هیات ها و سازمان ها و . . . کنید.

در شهر ، در بازار ، در گوشه گوشه ای که حضورش موثر است، از وجودش و نورش و مأموریتی که دارد نهایت استفاده را کنید.

به خاک سپردنش کاری ندارد!

اینقدر عجله نکنید برای تشییع و خاکسپاری!

شهید تنها به خانواده اش تعلق ندارد. تک تک آدمهای شهر از او سهمی دارند.

رضایت خانواده شهید را بگیرد و دفن شهید را چند روزی به تأخیر بیاندازید.

 

بگذارید جوان تر ها ، توی مدرسه شان و توی دانشگاهشان  در ثانیه هایی کمیاب و طلایی که خدا پیش رویشان قرار داده است، در لحظاتی که کمتر و به ندرت پیش می آید،  دقایقی را عاشقانه از زمین جدا شوند.

بگذارید جوان ترها بیشتر دلشان را گره بزنند به آن مسافر آسمانی و با او زمزمه کنند و با او حسرت های مکررشان را مرور کنند. بگذارید بیشتر در شعاع جذبه اش قرار گیرند و حال دلمان خوب شوند.

بگذارید شهید را و سبک زیستنش را و زمانه اش را در کنار پیکرش و در شعاع حضورش بیشتر بشناسند. بگذارید با شهید عهد و پیمان های جدید ببندند و مسیر زیستنشان را به مدد نگاه شهید، انتخاب کنند.

بگذارید به برکت آن مخزن نور، کمی از خودشان به خودشان سفر کنند.

 

شهید را به سرعت نور دفن نکنید!

بگذارید به واسطه ی شهید ، شهیدسازی شود.

بگذارید با فرصت طلایی حضور شهید کیمیاگری شود.

بگذارید حضور شهید، برای مردم «حول حالنا الی احسن حال» باشد

 

این بار هم شهیدی برگشت و باز هم فرصت سوزی شد.

شهید مسعود عزیزیان بعد از ۴۲ سال برگشت و متاسفانه باز هم فرصت سوزی پشت فرصت سوزی.

عدم برگزاری مراسم وداع در حسینیه ثارلله و فقط برگزاری مراسم در مرکز شهر ، لابلای خیابان های یک طرفه و نبودن جای پارک در شلوغ ترین ساعت بازار شب های یلدا ، کج سلیقگی بود و دفن سریع شهید در ایام ولادت حضرت زهرا(س) و بدون اینکه برنامه های مفید و اثرگذاری کنار پیکرش انجام شود، سوختن فرصتی طلایی!

آن هم تشییع و تدفینی  بدون مجلس ختم !

آقایان تصمیم گیر! خسته مان کرده اید!

قدر تابوت شهید را بیشتر بدانید و فرصت سوزی نکنید!

شما را به خدا فرصت سوزی نکنید!

مهمان بعدی ما از والفجر مقدماتی توی راه است!

ببینم چه می کنید!

هر چند چشمم آب نمی خورد!

 

 

‫۸ دیدگاه ها

  1. نکته ای به جا و‌درست…اگر نوجوان ها در هوای شهدا تنفس نکنند می میرند.خوشبختانه مداح اهل دل زیاد هست ولی این برنامه ها راوی اهل دل هم
    می خواهدتا رسالت شهیدرا به جوانان و‌نوجوانان منتقل کند..
    مساجد باید بیش از این پای کار باشند.
    برنامه ریزی و کار تیمی و میدان دادن به جوانان چاره کار است.

  2. سلام وقت بخیر
    بنده بعنوان داماد خانواده عزیزیان دقیقا این نکات را گفتم یعنی وداع با شهید در حسینیه ثارالله که تا شب قبل از وداع در مسجد جامع پیگیر و تماس گرفتم اما در جواب گفتند در جلسه صبح فرمانداری با حضور دو تن از برادرانش تصمیم گرفتیم و البته عدم همکاری حسینیه ثار الله (بنده خدا برادرانش بخاطر تألم روحی که داشتند هیچی نگفتند و تصمیم گرفتند که مراسم در مسجد جامع باشد)
    دوم اینکه در مسجد جامع به برادر شهید برای مجلس ختم گفتم که یکی از پاسداران در آنجا گفت ما مراسم ختم نمی گیریم و این رویه برای تمامی مفقودین اعمال می شود.
    از این بابت بنده نیز گله مند هستم.

    1. سلام و رحمت
      انتقال شهید به مسجدی که به آن تعلق دارد یا پایگاه اعزامش بوده، عرف و رسم است. همه شهدا را به مسجدشان می برند و مراسم می گیرند.
      برای چنین شهدایی نباید برای تشییع تعجیل کرد. باید نهایت برکت را از شهدا گرفت.
      با تغییر تاریخ می شد مراسم وداع را در حسینیه ثارلله گرفت و طی چند روز مدارس و دانشگاه ها و هیات های مختلفی را از فیض شهید بهره مند کرد

  3. سلام بله یک راه این است که مساجد شهر به نوبت میزبان شهید بشوند
    حتی شهرک ها و روستاها
    مدارس و دانشگاه‌ها

    اصلا چه کسی متولی اصلی است
    شهید با خودش برکت می آورد
    عطر شهید در شهر باید بپیچد

    مردم اگر بدانند چه گره هایی را شهدا می توانند از زندگی مان باز کنند ، دل از شهدا نمی کنند

    شهدا به مقامات بالا یعنی معصومین علیهم السلام
    وصل هستند
    رهبری فرمودند این حاج قاسم از انهایی است که می تواند شفاعت کند
    وقتی که علما می گویند پدر و مادر ی که فوت کرده اند هم می‌توانند مشکل گشا باشند ، پس شهدا چه کارهایی می‌توانند بکنند خدا می داند

    1. حرف همین است حاج کریم جان
      برگشتن شهدا به ندرت اتفاق می افتد و باید از این فیض کل شهر را بهره مند کرد

  4. سلام. مطلبی که گفته شده کاملا درست است. خود بنده هم در لحظات آخر متوجه شدم که مراسم شهید را در مسجد جامع گذاشته اند و متاسفانه دیگر امکان حضور نداشتم. و اولین سوالی که به ذهنم آمد این بود که چرا آنجا؟ یا چرا فقط آنجا؟ چرا در حسینیه ثارالله مراسمی نگذاشتند که هم ظرفیت دارد و هم تردد راحت تر است؟

    1. ببینید اینکه مراسمی در مسجد جامع برگزار و شهید به آنجا منتقل شود، لازم بود. این رسم و عرف است. اما اینکه مراسم وداع هم همان باشد که بسیاری از مردم، خصوصاً خواهران بزرگوارمان از فیض حضور محروم شوند، نباید اتفاق می افتاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا