خاطره شهدا
موضوعات داغ

فعلاً بنویس ناشناس

روایتی از سرلشکر شهید حاج محمدرضا نصیرباغبان

بالانوس:

مطلب زیر را مهدی حیدری فرزند یکی از همرزمان حاج محمدرضا نوشته است که پدرش رسول حیدری در سال ۱۳۷۲ در بوسنی به شهادت رسیده است.  شاید خیلی ها مطلع نباشند که حاج محمدرضا نصیرباغبان یا همان سرلشکر باقری سال های ۷۱-۷۲  در بوسنی برای نبرد با صرب ها حضور داشته است. با توجه به شرایط یقیناً روایت ناشناخته ی زمانه و زندگی حاج رضا، ناشناخته خواهد ماند.

 

فعلاً بنویس ناشناس

روایتی از سرلشکر شهید حاج محمدرضا نصیرباغبان

جواد قصد داشت عکس گروهی رزمندگان ایرانی در پاییز سال ۱۳۷۱ را در نشریه «ماجرا» منتشر کند. حاج احمد دولابی عکس را در ماههای اول جنگ بوسنی در روستای «ترنوویتسی» گرفته است.

از راست حاج محسن؛ پدرم ؛سید حسن؛ حاجی شمس؛ سید حجت؛ حاج حسین و حاج سعید نشسته اند. قرار بود در پانوشت اسامی را درج کنیم تکلیف بقیه روشن بود از حاج محسن پرسیدم اسم شما را چه بنویسم؟» گفت: فعلاً بنویس ناشناس تا ببینیم خدا چه میخواهد!

روز سوم جنگ محمد علی زنگ زد و خبر را داد. بدنم یخ کرد. حس کردم دوباره پدرم را از دست داده ام. یادم نمی آید برای درگذشت یا شهادت کسی این قدر منقلب شده باشم. از صحت خبر که مطمئن شدم با جواد تماس گرفتم و زار زدم. زار. . .

با حاج محسن و خانواده اش حتی پیش از تولد من همسایه و دوست بوده ایم. صمیمی ترین دوست، هم رزم و هم کلاسی دانشگاه پدرم بود.

خوش مشرب و مهربان بود ؛ اما در کار جدی و قاطع. مسئولیت سخت و مهمی داشت. تبعات کوچکترین اشتباه نیروهایش برایش بسیار سنگین تمام می شد. چند باری واسطه شدم تا خطای نیروهایش را ندید بگیرد. همان طور که یکبار خودش برای من واسطه شد نزد فرمانده شهیدش.

از ۷-۸ سالگی شبها بعد از نماز در مسجد با حاج محسن به خانه بر می گشتیم تا همین چند روز پیش از شهادتش. حتی بعد از ازدواجم که خانه ام دیگر در آن محله نبود خودم را به مسجد محله میرساندم تا دقایقی با هم قدم بزنیم. یک بار هم پیش نیامد که حاج محسن کوچکترین حرف محرمانه ای درباره کارش بزند. من هم حد خودم را می دانستم و سوالی نمی پرسیدم.

از آخرین بازماندگان نسل بچه های اطلاعات قرارگاه رمضان بود که بعد از جنگ هر جا صدای مظلومی بلند میشد بی سروصدا خودش را به آنجا می رساند. فلسطین! افغانستان! عراق! سوریه! بوسنی! لبنان! و شمال آفریقا را میدانم بقیه را الله اعلم…..

نه من و نه هیچ کس حاج محسن را واقعاً نمیشناخت. بعد از شهادتش هم چیزی تغییر نکرد. آنهایی که او را میشناختند پیش از او یکی یکی رفته بودند. عماد ،قاسم صالح ضيف فواد و…..

بعد از هفت اکتبر فشارهای جسمی و روحی او را از پا انداخته بود. لنگان لنگان راه میرفت اما تا همین چهل روز پیش استراحت نداشت و شبانه روز کار میکرد. با هر انفجاری در منطقه قلبم میلرزید. مبادا اتفاقی برایش افتاده باشد. بعد از شهادت حاج رحیمی، کلافه و عصبی شده بود. دیگر آن مرد خندان و شوخ طبع همیشگی نبود تا کنار مزار حاج رحیمی آرام گرفت.

به جواد گفتم اگر نشریه تجدید چاپ شود یادت باشد بنویسیم نفر اول از راست شهید محسن باقری (محمدرضا نصیر باغبان)

سرلشکرپاسدار شهید حاج محمدرضا نصیرباغبان متولد ۱۳۴۰ ، فرمانده اطلاعات نیروی قدس سپاه پاسداران در مورخ ۲۵ خردادماه ۱۴۰۴ در حمله رژیم صهیونیستی به محل جلسه شان در تهران به فیض عظمای شهادت نائل آمد و پیکر پاک و مطهرش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا