خاطره شهدا
موضوعات داغ

فوتبالیست شهید (آخرین قسمت )

خُرده روایت هایی از شهید عبدالکریم ناحی ، فوتبالیست تیم ملی جمهوری اسلامی ایران

فوتبالیست شهید (آخرین قسمت )

خُرده روایت هایی از شهید عبدالکریم ناحی ، فوتبالیست تیم ملی جمهوری اسلامی ایران

مسابقه

عبدالعلی نجف آبادی(شهید)، فرمانده گروهانمان بود. آمد و روبروی بچه ها ایستاد و گفت: « برای آزمایش آمادگی جسمانی تون یه مسابقه ای ترتیب دادم تا ببینیم اوضاع تون چطوریاس؟!»

از بین بچه های ورزیده گروهان چند نفر را انتخاب کرد که طبعتاً کریم هم یکی از منتخبین بودو البته خود فرمانده گروهان هم قرار شد جزو نفرات مسابقه باشد.

 قرار بر این شد که بچه ها روی یک پا بدوند و برنده کسی باشد که دیرتر از همه کم می آورد.

مسابقه شروع شد و فریادهای تشویق بچه ها هم. اکثر چشم ها گره خورده بود به پای قدرتمند کریم. همان پایی که در فوتبال شگفتی ساز بود، حالا باید در میدانی دیگر خودش را نشان می داد.

شور بالاگرفته بود و صدای کریم کریم گفتن بچه ها لحظه ای قطع نمی شد. شرکت کنندگان یکی یکی از دور مسابقه خارج شدند و فقط مانده بود کریم و عبدالعلی که فرمانده گروهان بود.

کریم چند قدمی پشت سر عبدالعلی قدم بر می داشت. همه می دانستند دارد ادب و احترام فرماندهی عبدالعلی را رعایت می کند. همه می دانستند قطعا کریم برنده این مسابقه است، اما او به احترام فرمانده اش نخواست برنده باشد. می خواست جایگاه عبدالعلی بین بچه ها حفظ شود. لذا فرمانده و فوتبالیست با هم توافق کردند و با هم پاهایشان را گذاشتند روی زمین. این مسابقه برنده نداشت.

نشانه گیری

در مرحله دوم عملیات فتح المبین، برای آزادسازی سایت ۵، حرکت کردیم. به اولین خط دشمن که زدیم صدای مختار رهگویی(شهید) و خدایی خراط نژاد(شهید) از پشت بی سیم می آمد که از فرمانده گروهان یعنی عبدالعلی نجف آبادی تعیین تکلیف می کردند.

عبدالعلی پرسید: «الان کجایید؟»

– توی سایت هستیم. نیروهای زرهی و پیاده شون دارن عقب نشینی می کنن.

– درگیر نشید تا بقیه بچه برسن بهتون!

به دسته ی ما دستور دادند که از سمت راست منور سبزرنگی که داشت وسط آسمان می درخشید ، حرکت کنیم و برسیم به بچه هایی که جلو بودند.

پس از درگیری با تعدادی از نیروهای عراقی که مقاومت شدیدی می کردند، راه افتادیم به سمت سایت. یک ایفای عراقی که در حال فرار و به سرعت در حال حرکت بود، رگبار را گرفت به سمت ما. معلوم بود عقب آن تعداد زیادی نیرو حضور دارد.

کریم را صدا کردیم تا ایفا را با آرپی جی بزند. آرپی جی اش مشکل داشت. معیوب بود. اما به هر ترتیب موشک را شلیک کرد. موشک از بالای ایفا رد شد. همه فریادزدند: کریم! دوباره! دوباره بزن!

کریم موشک دیگری برداشت و روی قبضه آرپی جی سوار کرد. از قیافه اش معلوم بود، درد دارد. اما ندیدم جایی از بدنش زخمی باشد. موشک دوم را هم شلیک کرد، این یکی هم نزدیک ایفا خورد. به او نگاه کردم. از انگشتش خون جاری بود و شروع کرد به باندپیچی دستش. به دلیل معیوب بودن قبضه، دستش زخمی شده بود. چند لحظه بعد بچه ها ایفا را به رگبار بستند. عراقی ها سمت بچه ها نارنجک می انداختند که یکی از نارنجک ها افتاد زیر ماشین خودشان و ماشین منفجر شد و آتش گرفت و همه سرنشینان آن هم کشته شدند.

این وسط یک راز وجود داشت. اینکه معمولاً شلیک های کریم کمتر به خطا می رفت. معلوم بود کریم طوری نشانه گیری کرده بود که به سرنشینان کمتر آسیب برسد. می خواست با کمترین تلفات از شر آن ماشین و رگبارهای مکررش خلاص شود.

آخرین مرحله

در تاريخ ۱۰ ارديبهشت‌ماه سال ۶۱ تيپ هفت ولی عصر(عج) با استعداد چهار گردان شامل گردان‌های سرفراز بلال، عمار، شهدا و ياسر از سمت جاده آبادان با عبور از كارون به سمت جاده اهواز خرمشهر حركت می‌كنند.

با مسافت زيادی كه بين اين دو جاده است دسته شهدا از گروهان فتح گردان بلال دزفول  با فرماندهی شهيد عبدالکریم ناحی دلاورمردانه به خطوط دشمن يورش می‌برند و تا آخرين گلوله خود به سمت خاكريز مرتفع كه روی جاده اهواز خرمشهر بوده پيشروی می‌كنند.

دشمن تا دندان مسلح است و با اتمام مهمات نیروهای شهید ناحی و در محاصره قرار گرفتن آنان، هدف گلوله‌های چهار لول ضد هوايی و انواع گلوله‌های توپ و تانك دشمن قرار می گیرند.

هر چند نيروهای اين دسته تا لبه خاكريز می‌روند ولی به علت حجم زياد آتش دشمن ، فتحی اتفاق نمی افتد و  شهید عبدالکریم ناحی به همراه ۱۷ نفر از نیروهای  اين دسته در اوج ایثار و فداکاری و پهلوانی به شهادت می رسند.

پیکر پاک و مطهر شهدای دسته ی شهدا، در يكصد متری جاده اهواز خرمشهر ، سه روز و دو شب در بیابان و زیر آفتاب سوزان خوزستان باقی می ماند تا قصه همه جوره  شبیه یاوران سرور و سالار شهيدان حضرت امام حسین(ع) شود.

دستنوشته خونین شهید ناحی حاوی اسامی نیروهای دسته شهدا

بخشی از وصیتنامه شهید عبدالکریم ناحی : 

زندگی زمانی زیباست که انسان ها در راه معبودشان عاشقانه کوله بار سفر بر بندند و به راه هجرت و جهاد بپیوندند و در رزمگاه حق و باطل حاضر شوند. جانها فدا کنند و شهادتها پدید آرند و پیروزی حق را آشکار سازند.  وقتی زندگی زیباست که انسان یاد خدا کند، به خدا بیندیشد، کتاب طبیعت را بگشاید و در آثار خلقت غرق در عشق او شود و روحش از زندان تن به پرواز درآید و در آتش فراق بسوزد و از شوق دیدار آرام نگیرد. انسان شاید زندگی کند ولی مرگش حتمی است پس چه خوب است آن مرگی که در راه خدا یعنی در ایمانش ، آرمانش ، هدفش ، دینش ،اسلامش  و انقلابش باشد.

پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا