دل‌نوشته‌ها

تصاویری که تکرار نمی شود

به بهانه یک روایت

بالانویس :

دیشب که دکتر سنگری داشت از حیا حرف می زد و داستان فاطمه صغری را گفت، تمام فکر و ذکرم همین سوالی بود که خواهید خواند.

 

تصاویری که تکرار نمی شود

به بهانه یک روایت

 تصویر اول  :

 فاطمه صغرا دختر امام حسین(ع)  بر در خيمه ايستاده است و به پدر و اصحاب نگاه مي كند كه با بدن‏ هاى بى‏ سر ، روى زمین افتاده ‏اند و اسبان بر اجسادشان می تازند. سواری متوجه او می شود. فاطمه ، فرار می کند اما ناگاه با پشت نيزه به کتفش می زند و با صورت به زمین می خورد.  گوشش را پاره می کند و گوشواره و مقنعه را به غارت می برد و فاطمه  بی هوش بر زمین می افتد.

چشم که باز می کند، سرش را روی زانوی عمه اش زینب می بیند.  

فاطمه لب باز می کند به حرف زدن که : « عمه جان! آيا پارچه ‏اى هست كه من سر خود را از نظر بينندگان به وسيله آن بپوشانم؟ »

 

تصویر دوم : (  هزار و چهارصد سال بعد از تصویر اول )

 موشک خورده است در کوچه پس کوچه های اطراف خیابان شریعتی.مردم می دوند سمت محل انفجار. زن میان سالی نشسته است وسط خاک ها. خون آلود و شوکه.

بچه هایش چند لحظه قبل تلویزیون تماشا می کردند.کمی که بهتر می شود جای بچه ها را نشان می دهد.

اولی را مردم در می آورند. پسر بچه است. دومی را هم. او هم زنده است. کر و لال است و به زحمت به مردم می فهماند که یکی دیگر هم آن جا است.

سومی دختر است. از زیر آوار که بیرون می آید: فریاد می زند :

«روسری بهم بدین. چادرم کو؟»

 

تصویر سوم : ( سی سال بعد از تصویر دوم )

دستم به نوشتن تصویر سوم ( بهتر است بگویم تصاویر سوم ) نمی رود. خودتان بهتر می دانید. اگر کمی دور و بر خود را نگاه کنیم.

فقط سوالی دارم . یک تصویر بعد از ۱۴۰۰ سال به اشکال گوناگون تکرار می شود.

چه می شود که پس از سی سال اثری از این تصاویر باقی نمی ماند؟

 

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا