خاطره شهدا

گمشده ی بدر

خُرده روایت هایی از شهید جاویدالاثر ناصر صندوق ساز

گمشده ی بدر

خُرده روایت هایی از شهید جاویدالاثر ناصر صندوق ساز

 

عزیز دردانه

او را خداوند بعد از چند فرزند دختر توی دامان مادرش گذاشته بود و برای همین توی خانواده برو و بیایی داشت برای خودش و محبتش تا عمق جان پدر و مادر و خواهرها نفوذ کرده بود. به نوعی عزیزدردانه بود.

 

جلسه قرآن

هنوز خبری از جنگ نبود. روز و شبمان توی «مسجد محمدی» می گذشت. عشق و علاقه و دلبستگی داشتیم به جلسات قرآن و آن حلقه های مقدسی که بعدها شهیدپرور شدند. مسئول جلسه مان شهیدعزیز امینی خواه بود.

ذخیره سپاه را تازه شهید حسین ناجی راه انداخته بود و دوره های آموزشی متعددی در حال برگزار شدن بود. اما دوره آموزشی ناصر و حمیدمریدی، مصادف شد با شروع جنگ تحمیلی. همین باعث شد که بچه های آن دوره ذخیره سپاه مستقیماً وارد میدان های نبرد شوند.

 

شوخ طبع

ناصر از همان جبهه های پدافندی غرب کرخه پایش باز شد به جبهه و جایگاه خودش را هم خیلی خوب بین بچه ها پیدا کرد.

لاغر اندام بود و شوخ طبع. شیطنت هایش هم شیرینی خاص خودش را داشت. خوش مشرب بود و اهل دل. با او که بودی خستگی و کسالت و یکنواختی معنا نداشت.

ازراست: شهیدان ناصرصندوقساز،سیدعزیزقلندری و حمید مریدی

جراحت

در عملیات طریق القدس که منجر به آزادسازی بستان شد، ناصر جزء اولین رزمنده ها بود و در آن عملیات مجروح هم شد. مجروحیتی که مانع حضورش در «فتح المبین» شد، اما به هر ترتیب خودش را به «بیت المقدس» رساند. ناصر در هر سه مرحله ی عملیات بیت المقدس تا فتح خرمشهر، پایش از جبهه بریده نشد که نشد.

 

پدافندی

حضور و تنفس و دفاع در جبهه های پدافندی را هم از دست نمی داد. جبهه های پدافندی گاهی سکون و رکود بود و گاهی هم رد و بدل آتش و درگیری و چون عملیاتی در کار نبود این جبهه ها کمتر مورد استقبال بچه ها قرار می گرفت.

ناصر اما جبهه های پدافندی را نیز از دست نمی داد. او همیشه به تکلیف می اندیشید و به تکلیف عمل می کرد و همین باعث حضورش در پدافندی ها می شد.

 

در فراق حمید

رفیق گرمابه و گلستان «حمید مریدی» بود. وقتی خبر پرواز حمید در «خیبر» به گوش ناصر رسید، دیگر ناصر آن ناصر همیشگی نبود. بی قراری غریبی در وجودش موج می زد. شده بود اسفند روی آتش. رفتن حمید بدجوری ناصر را ریخته بود به هم.

ارتباط صمیمانه ی او و حمید و حالا فراق بین او و یار دیرینه اش و خصوصاً اینکه بخاطر حضور در تیپ، نتوانسته بود به مراسم تشییع حمید برسد، انگار آرامش را از ناصر گرفته بود. بال بال می زد برای پیوستن به حمید.

 از راست: شهیدان عزیزامینی خواه، عبدالزهرا سعد، ناصر صندوقساز، حمید مریدی و سیدعزیزقلندری

همراه عمار

بعد از شهادت حمید دنبال بهانه ای بود تا از کارهای ستادی رها شود و خودش را برساند به خط مقدم. تصمیمش را گرفت و  بعد از عملیات رفت گردان عمار. آنقدر سابقه داشت که در گردان عمار مسئولیت فرماندهی دسته را به او بدهند و در عملیات بدر شد فرمانده دسته.

 

وصال

در عملیات بدر، زمانی که نیروهای گردان عمار قصد تصرف جاده خندق را دارند، ناصر همراه نیروهای دسته اش به طرف دشمن هجوم می برد. اوضاع خوب نیست. عراق به شدت منطقه را زیر آتش گرفته است. نیروها زمین گیر می شوند. ماندن جایز نیست. سکون و زمینگیر شدن، جز افزایش تلفات سودی ندارد. ناصر تصمیمش را می گیرد. نیروها را بلند می کند و خودش پیشاپیش همه راه می افتد. هنوز چند قدمی راه نیفتاده است که تیری سجده گاهش را بوسه می زند و او را می رساند به رفیقش حمید.

با این تفاوت که پیکر ناصر همانجا می ماند که می ماند.

 

گمشده

حالا از گم شدن ناصر در زمین و شهرتش در آسمان ۳۷ سال گذشته است. هنوز که هنوز است از ناصر خبری نیست که نیست. هنوز دل نکنده است از آن خاک های مقدس و هنوز مزار یادبود او در شهیدآباد دزفول خالی است و هنوز عده ای چشم به در دارند تا شاید خبری برسد.

توکل بر خدا. شاید او هم بالاخره برگشت تا دوباره شهر را در شور و شیدایی فرو ببرد. شهر به این بازگشتن ها و و این تلنگر ها به شدت محتاج است.

 

 

شهید ناصر صندوقساز ، متولد ۱۳۴۲ در مورخ ۲۵ اسفندماه ۱۳۶۳ در عملیات بدر و در منطقه شرق دجله به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش هیچ وقت هوای رجعت نکرد. مزار یادبود این شهید والامقام در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

 

راوی: رهسپار قدیمی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا