خاطره شهدافیلم
موضوعات داغ

اگر برگشت دست و پایش را حنا می زنم

خاطرات پدر و مادر شهیدان نورعلی و حمید زاده گندم

بالانویس :

 خلاصه گفتگوی خبرنگار تسنیم با غلام علی زاده گندم پدر شهیدان زاده گندم و زهرا حاجی مانده، خواهرشهید موسی حاجی مانده و مادر شهیدان زاده گندم

 

دو پسر داشتم  . . .

 مادر: دو پسر داشتم که شهید شدند؛ اکنون پنج دختر دارم. نورعلی متولد۱۳۴۱در عملیات والفجر مقدماتی در  ۲۱ بهمن ماه ۱۳۶۱ جاویدالاثر شد. ۳۹سال است که چشم انتظار خبری از نورعلی هستیم. حمید متولد ۱۳۴۶ که در فاو عراق در بیستم خرداد ماه ۱۳۶۵ شهید  شد.

 

تقدیر چنین بود…

نورعلی را خدا در سن۱۶سالگی‌ام به ما داد. خانواده حاج آقا بچه کوچک نداشتند. زمانی که نورعلی به دنیا آمد همه مثل پروانه به دور او بودند. یک شب نورعلی حالش خراب شد زمانی که او را به دکتر بردیم؛ دکتر به ما گفت: به بیماری مننژیت مبتلا شده است. اصلاً ما نمی‌دانستیم مننژیت چه بیماری است.  یکی می‌گفت دیوانه می‌شود و دیگری می‌گفت نابینا می‌شود. خدا خواست او شفا پیدا کرد. گذشت تا نورعلی در دوسالگی دچار فلج اطفال شد و زمین‌گیر شد. برای درمانش تمام دار و ندار زندگی‌مان را هزینه کردیم. زمانی که خواست راه برود این‌بار یک پای او کوتاه بود. ۵۰۰تومان که معادل یک زندگی مرفه در آن زمان بود برای درمانش هزینه کردیم. بازهم فایده‌ای نداشت تا تصمیم گرفتیم عملش کنیم؛ با زبان روزه با دلی شکسته مدام به اهواز می‌رفتیم تا نورعلی خوب شد و توانست راه برود.

شهید جاویدالاثر نورعلی زاده گندم ( نفر وسط )

باید رفت …

 نورعلی قبل از اینکه به جبهه برود در مسجد محل مدام فعالیت می‌کرد و در پخش و توزیع اعلامیه همکاری داشت. زمانی که جنگ تحمیلی شروع شد همراه عمویش برای دوره‌های آموزشی می‌رفت. عمویش به نورعلی گفت: نورعلی با توجه به شرایط پایت نمی‌تونی فعالیت کنی و بدوی. نورعلی ناراحت شد و گفت: مامان چرا عمو به من می‌گوید نباید بروم. الان زمانی نیست که کسی نرود.

 

او را با آرپی جی زدند…

 فرمانده نورعلی برایم تعریف می‌کرد که عملیات والفجرمقدماتی ، عملیاتی سنگینی بود. دوتا از همرزم‌های نورعلی زخمی می‌شوند. نورعلی زخم آنها را می‌بند و در جلو لودر آنها را می‌گذارد و خودش پشت فرمان می‌رود که عراق نورعلی را با آرپی چی می‌زند.

 

نورعلی رفت . . .

 زمانی که از نمازجمعه به خانه آمدم. حمیدپسرم  به خانه آمده بود. به حمید گفتم: حمید مادر پس برادرت؟ حمید گفت: مامان دوربین دست خودم بود؛ همه بچه‌ها را عراق برد دیگر انتظار نورعلی را نکشید.

پدر و مادر شهیدان نورعلی و حمید زاده گندم

 

پلاکش را قایم کردم که نرود . . .

 هرکاری می‌کردم که مانع رفتن‌ آنها بشوم .حمید بعد یکی از عملیات‌ها به خانه آمده بود.وقتی که خوابید. پلاک و ساعتش را پنهان کردم تا بلکه مانع رفتنش به جبهه بشوم. زمانی که بیدار شد وقتی جست و جو کرد و پیدایشان نکرد. گفت: مامان خداحافظ. به حمید گفتم: مادر حمید من که هنوز ندیدمت. حمید گفت: مامان نگران نباش اتفاقی برایم نمی افتد.

 

این یکی هم شهید می شود….

 یک روز حمید آلبوم عکس‌هایش را آورد و گفت: مامان این دوستم شهید شده این یکی دوستم اسیر و.به عکس خودش که رسید گفت: مامان این هم بزودی شهید میشه.

 

دلم می خواست دامادشان کنم . . .

دلم می خواست دامادشون کنم. سفر مکه که رفته بودم لباس برای نورعلی و حمیدم خریده بودم؛ سال‌ها است که در زیرزمین خانه هستند.

 

اگر برگشت . . .

اگر نور علی بعد از ۳۹ سال برگشت، دوست دارم  دست و پایش را حنا بزنم و او را یک دل سیر ببینم فقط.

شهید جاویدالاثر نورعلی زاده گندم ( ایستاده از چپ نفر اول)

 

هر بار شهید می آورند ، ما مریض می شویم

هر زمان که شهید می‌آورند. من و پدر نورعلی مریض می‌شویم. مدام چشمان به در خانه است. با خودمان می‌گوییم الان است که خبر بازگشت پیکر نورعلی را به ما هم بدهند. مدام تلویزیون را نگاه می‌کنیم تا شاید خبری از نورعلی به ما بدهند اما هیچ خبری نیست که نیست. با یادآوری غریبی و سختی‌های حضرت زینب(س) خودم را آرام می‌کنم.

 

«ماررضویی»  می‌خواندم

پدر: هر زمان که مشکلی برایم پیش بیاد هر دو فرزندم کمکم می‌کنند. در گذشته «ماررضویی»  می‌خواندم  همه برایم گریه می‌کردند به یکباره از خدا خواستم صبری به من بدهد و همیشه صلوات می‌فرستم و  آرام می‌شوم.

هر لحظه در انتظار پسرم هستم .با اینکه من خودم نورعلی را راهی جبهه کردم و مانع رفتنش به جبهه نشدم  و پشیمان نیستم ؛ چرا که فرزندانم را در راه خدا دادم ولی هنوز چشم انتظارخبری از نورعلی‌ام هستم.

 

مشاهده و دانلود فیلم مصاحبه با پدر و مادر شهیدان نورعلی و حمید زاده گندم

 

در ادامه زندگی نامه و وصیت نامه شهید حمید زاده گندم تقدیم می شود.

 

 

 

وصیت‌نامه شهید حمید رضا زاده گندم

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا  بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ

وخیال مکنید آنان که کشته شدند در راه خدا مردگانند، بلکه آنان زنده اند و در نزد خدا روزی طلب میکنند .

با درود و سلام به امام امت این پیر مجاهد، رهبر شیعیان جهان و با سلام به امت شهید پرور ایران که دمی از مبارزه با دشمنان اسلام دست نمی‌کشند و با سلام و سپاس به شهیدان راه حق که با خونشان راه صحیح را به ما نشان دادند و سلام بر شما خانواده‌های شهدا، سلام بر پدر و مادر عزیز و گرامی که عمری برای من زحمت کشیدند و من را خجالت زده کردند .

خداوندا من غرقم در دریای گناه؛ و گیر کرده‌ام در باتلاقی از معصیت که بار گناهانم به اندازه کوهی بر شانه‌ام سنگینی می‌کند،

خداوندا من راهی اکنون جز توبه به درگاه تو نمی‌بینم ،

پروردگارا  اگر با من به عدل رفتار کنی و با عدالت بخواهی من را محاکمه کنی جایی در بهشت ندارم و جایگاه من جهنم خواهد بود پس ای معبودم به گذشت و بخشش رفتار کن تا بتوانم روی بهشت را ببینم .

بعنوان برادر کوچکتان چند توصیه دارم که امیدوارم بپذیرید.

ای امت قهرمان: همانطور که تاکنون پشتیبان و یاور امام بوده‌اید از این به بعد بیش از پیش از سربازان او باشید هیچگاه او را تنها نگذارید و بدانید نه من تنها می‌گویم بلکه این پیام صد هزار شهید و جانباز است که امام عزیز را یاری کنید و پیرو روحانیت مبارز و متعهد باشید.

گوش به حرف گروهکهایی که می‌خواهند زیر لوای اسلام به اسلام اصیل ضربه وارد سازند نکنید و آنان را از خودتان طرد نمائید. مستضعفان جهان را یاری کنید که آنها تنها چشمشان به شما است. دست از مبارزه نکشید؛ مگر آنکه از روی اجساد شما عبور کنند. به خانواده‌های شهدا سرکشی کنید و به آنها دلداری دهید و به آنها بگوئید جوانان از شما نبودند بلکه امانتی بودند که شما آن را به طور احسن به صاحبش پس دادید و در ازای این کارتان به شما اجر خواهند داد.

به پدران و مادران عزیز توصیه می‌کنم که فرزندان خود را برای رفتن به جبهه تشویق نمایند و ملت عزیز این را بدانند که جنگ ما تنها منحصر به سقوط صدام نیست همانطور که امام می‌فرماید: وطن ما بصره و شام نیست؛ بلکه وطن ما اسلام است. ما باید تا قدس پیشروی کنیم و در نهایت جهانخواران ظالم و ستمگرانی چون آمریکا را نابود سازیم،

پس دست از مبارزه نکشید که خلاف گفتار شهیدان است به برادران هم سن و سال خودم توصیه می‌کنم که سنگر مدرسه را خالی نگذارند چون اگر این سنگر را خالی کنند منافقین به جای شما آن را پر خواهند نمود.

برادران و خواهران عزیز به جلسات قرآن اهمیت فوق العاده بدهند و همیشه در آن شرکت نمایند که شکست دشمنان ما در آنها است. نمازها را همیشه به جماعت بخوانید که مایه وحدت است. نماز جمعه را ترک نگوئید و همیشه در دعاهای کمیل و توسل شرکت کنید اگر چه من این کارها را درست انجام نداده بودم.

در پایان از همه برادران و خواهران، پدران و مادران گرامی می‌خواهم چنانچه از من ناراحتی دیده‌اند من را ببخشید و به بزرگی خودتان از گناهانم بگذرید و از این که شما را در طول عمر کوتاه خویش ناراحت کرده‌ام پوزش می‌طلبم.

دیگر عرضی ندارم بجز اینکه نماز را از روی علاقه بخوانید و بعد از هر نماز برای امام امت و فرج آقا امام زمان (عج) و رزمندگان اسلام را حتماً دعا کنید. اگر امکان داشت من را در شهید آباد دفن کنید. ضمناً من را بدون غسل و کفن دفن کنید، با همان لباس رزم که دشمن بداند تا لحظه آخر لباس رزم بر تن داشته‌ام.

والسلام علی من التبع الهدی

حمید زاده گندم

 

لازم به ذکر است که شهید نورعلی زاده گندم ، متولد ۱۳۴۱ در سن ۲۰ سالگی و در مورخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی جاویدالاثر شد و برادرش شهید حمید زاده گندم ، متولد ۱۳۴۶ ، در سن ۱۹  سالگی و در مورخ ۲۰/۳/۱۳۶۵ در ادامه عملیات والفجر ۸ و در منطقه فاو  به شهادت رسید. مزار مطهر شهید حمید و مزار یادبود شهید نورعلی زاده گندم در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

 

منبع : تسنیم

تلخیص و بازنویسی: الف دزفول

با تشکر از بسیج و جلسات قرائت قرآن مسجد امیرالمومنین(ع)

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا