خاطره شهدا

یک شب جبهه را به هزار شب بیمارستان نمی دهم.

یادی از سردار شهید سیف الله صبور به بهانه سالروز شهادتش

 

یک شب جبهه را به هزار شب بیمارستان نمی دهم.

یادی از سردار شهید سیف الله صبور به بهانه سالروز شهادتش

پا به رکاب 

صفات پسندیده ی پرشماری در او جمع بود. هم خوش اخلاق بود و هم مطیع و هم مسئولیت پذیر. هنگامی که می دید کاری روی زمین مانده با دوستانش سریعا آماده ی به عهده گرفتن مسئولیت می شد و خیلی هم اصرار داشت که کار به بهترین صورت انجام گیرد و دشوارترین مسئولیت ها را داوطلبانه به عهده می گرفت و به شکل مطلوب به انجام می رساند

  

بیت المال  

حساسیت ویژه ای روی بیت المال داشت به خصوص در مورد استفاده از مهمات جنگی بسیار دقت می کرد. یک بار وقتی مقری را تسخیر کردیم و می خواستیم پاکسازی سنگرها را انجام دهیم سیف الله با شجاعتی که داشت ابتدا سنگر را با روشن کردن یک چوب کبریت وارسی می کرد و اگر تشخیص می داد سنگر خالی است از پرتاب ابتدایی و یکدفعه ی نارنجک خودداری می کرد.

 

اگر شهید نمی شد

  علی رغم سن و سال کم استعداد و نبوغ نظامی فوق العاده ای داشت. زمانی که به شهادت رسید، فرماندهان ارشد سپاه به مجلس بزرگداشت او آمدند. سردار رشید می گفت:اگر سیف اله ابتدای جنگ شهید نمی شد قطعا می توانست در ادامه جنگ جزو فرماندهان ارشد جنگ قرار گیرد.

 

یک روز هم نماند

با شروع جنگ تحمیلی سیف­ الله به کردستان رفت و مدتی بعد به دزفول آمد و با یک ساعت توقف در منزل، با وجودی که هنوز غبار جبهه ­های غرب را بر تن داشت به جبهه صالح مشطط در منطقه کرخه رفت. از او خواستم یک روز در منزل بماند و استراحت کند و بعد به جبهه برود گفت: من بیست سال تمام از آن تو بودم و حالا نوبت توست که زینب­ وار فرزندانت را تقدیم کنی و یک لحظه ماندن در شهر را خیانت به خون شهیدان بدانی.

 

 یک شب ، هزار شب

سیف الله بر اثر تحمل سختی های زیاد و سرما و گرمای شدید به سینوزیت مبتلا می شود که با اصرار برادران برای عمل جراحی به بیمارستان می روددو روز بعد از عمل با اینکه بایستی یک هفته استراحت  می کرد لباس پوشید و به منطقه آمد و در جواب دوستان که چرا اینکار را کردید گفت: یک شب جبهه را به هزار شب بیمارستان نمی دهم.

 

فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ

چه بسیار اتفاق می افتاد که سیف الله ساعت ها و بلکه روزها در راه های صعب العبور به شناسایی دشمن می پرداخت و شب ها با تمام خستگی خویش در تاریکی جبهه به راز و نیاز با معشوق می پرداخت و اشک شوق دیدار بر گونه جاری می ساخت. او از الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ بود.

بی نظیر

مدیریت، رشد او در همه ابعاد، اخلاق و دیگ حُسن های سیف الله باعث شد که به عضویت شورای فرماندهان نظامی دزفول در  بیایدو تدبیرات نظامی بالایی را در عملیات ها بکار می برد، به نحوی که در یکی از عملیات ها در منطقه رقابیه که به محاصره دشمن درآمده بود چنان خونسردانه با مسئله روبرو می شد که همه برادران فکر کرده بودند وی تصمیم به تسلیم به دشمن را دارد. در صور تی که او با توکل خاص خویش به خدایش بدون کمترین تلفات نیروهای خود را از کنار زره  پوش های دشمن بیرون می کشد که باعث حیرت آگاهان نظامی شده بود.

 

 

سردار شهید سیف الله صبور پیوست که در۳ شهریورماه سال ۱۳۶۰ در منطقه صالح مشطط به شهادت رسید و برادرش سردار شهید یدالله صبور نیز در ۱۹ دی ماه ۶۵ در عملیات کربلای ۵ و در منطقه شلمچه به فیض شهادت نائل آمد. مزار این دوبرادر شهید ، در جوار همدیگر در گلزار شهدای شهید آباد دزفول ، زیارتگاه عاشقان است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا