با مسئولین

مراسم وداع یا ویترین مسئولین ؟

مراسم وداع را به مجلس ختم، تبدیل نکنید.

 

«مراسم وداع» مراسمی است که چند سالی می شود به رسم و رسوم استقبال و بدرقه ی شهدا اضافه شده و الحق و الانصاف هم رسمِ شایسته ، به جا و اثرگذاری است.

اینکه مردم دقایقی را در آرامش و در فضایی ملکوتی در کنار پیکر شهید یا شهدایشان بگذرانند، فارغ از عجله ها و شلوغی ها و بالا و پایین های روز تشییع.

اینکه دقایقی را چشم در چشم تابوتی سه رنگ بگذرانند که مسافرش همه ی پله های کمال را طی کرده است و حالا دارد زمینی بودن آدم ها را و جاماندن آنها را به رُخِشان می کشد.

و چه بسا مسافر آسمانی آن تا چند روز پیش بین مردم بوده است، کنارشان روزگار گذرانده و حالا سبقتی گرفته است به فاصله ی عرش تا فرش و حالا زمینی ها مانده اند و حیرتی و حسرتی از زمین گیر بودنشان.

و گاه مسافر آسمانی آن استخوان و پلاکی است که پس از سه چهار دهه برگشته است تا هر کس را به تناسب زیستنش پیامی بدهد و برود به همانجا که باید. مسافری که پس از سال ها برگشته است برای اینکه تلنگری باشد بر دل های اسیر عادات روزمره و یا تکانه ای باشد برای سلسله جبال فراموشی آدم ها.

«مراسم وداع» یک کلاس تربیتی فوق العاده است. برای تربیت روح. برای اینکه تصمیمات جدیدی برای ادامه راهمان بگیریم.

«مراسم وداع» یک مجلس اخلاق است. با استاد اخلاقی که میانبُرترین راه وصال را رفته است و تدریس می کند و آدم هایی که در شعاع نور و حضور شهید، حالشان خوب می شود.

اصلاً کاری که آن تابوت سه رنگ با دل آدم ها می کند، صدها ساعت منبر و سخنرانی و کتاب خواندن و مستند دیدن و سیر و سلوک های متعدد و ریاضت های شرعی از آن عاجزند.

جذبه و مغناطیس و قدرتی که در آن تابوت هست، در کلام هیچ سخنرانی نیست. عالم گیر است آن گیرایی و هر دلی که در شعاع آن قرار گیرد، مثل بُراده های آهنی که در شعاع آهنربا قرار می گیرند، نظم می گیرد. اگر دل «رو به راه» نیست ، «رو به عشق» جهت می گیرد و مگر راه ما جز راه عشق چیز دیگری است؟

در شعاع حضور شهید بودن معجزه می کند. دل های به سنگی سخت را نرم می کند و چشمه ی خشکیده ی چشم ها را جوشان تر از همیشه احیا می کند و مگر داریم زنده تر از شهید و زنده کننده تر از شهید؟

 

و اما ای کاش مسئولین برگزاری مراسم های وداع ، فلسفه این مراسم را و فرصت طلائی آن را برای اثرگذاری ، عاشق پروری ، حیات دل های اسیر نِخوت و جوشش اراده و تصمیم در اراده های به گِل نشسته ی آدم ها، ادراک کنند.

کاش بشناسند اعجاز تغییری را که آن تابوت سه رنگ در دل ها ایجاد می کند و آدم هایی را که آن تابوت عوض  می کند و برای همیشه راهشان را به سمت خورشید تغییر می دهد.

ای کاش مسئولین ارزش این لحظه های حیات بخش را بدانند و به چیزی غیر از پرداختن به شهید، این ثانیه های مقدس را نگذرانند.

مدت هاست که «مراسم وداع» بیشتر شبیه «مجلس ختم» است و ویترین نمایش انواع مسئولین و بلندگوی شنیدن پیام های متعددشان. خسته کننده و اعصاب خُردکن. پر از خواندن مکرر پیام های تسلیت،  بجای خواندن وصیت ها و دستنوشته ها و خصلت های شهید و پر از خوش آمد گفتن های متوالی به مسئولین متعدد به جای معرفی پیاپی شهید.

می رویم تا در ثانیه هایی کمیاب و طلایی که خدا پیش رویمان قرار داده است، در لحظاتی که کمتر و به ندرت پیش می آید،   دقایقی را از زمین جدا شویم.

می رویم تا نگاهمان را بدوزیم به تابوتی سه رنگ و دلمان را گره بزنیم به مسافر آسمانی اش و با او زمزمه کنیم و با او حسرت های مکررمان را مرور کنیم.

می رویم تا در شعاع جذبه اش قرار گیریم  و حال دلمان را خوب کنیم.

می رویم تا از شهید بشنویم. از شهید زندگی کردنش که سکوی شهید رفتنش شده است.

می رویم تا با خودمان عهد و پیمان های جدید ببندیم و مسیر زندگی منحرف شده مان را به مدد نگاه شهید، دوباره به سمت صراط مستقیم بچرخانیم.

می رویم تا به برکت آن مخزن نور، کمی از خودمان به خودمان سفر کنیم… اما …

اما آن نمی شود که دنبالش بودیم.

مسئولین مختلف و مهمانان متعدد یکی یکی تریبون دار می شوند و پیام تسلیت می دهند و سخنرانی می کنند، جایی که کلامی گویاتر از سکوت مرد غیرتمند تابوت به نام نیست. سکوتی که معادل هزاران سخنرانی اثرگذار است.

 مجری ، مدام مجبور است پیام های تسلیت بخواند و از حضور تک تک مسئولین با ذکر نام تشکر کند و با آمدن هر مسئولی مراقب باشد نامش را از قلم نیندازد.

 

آقایان! همه ی اینها که شما به نمایش می گذارید،  ویژگی های «مجلس ختم» است.

بگذارید در مجلس وداع بیشتر از شهید گفته شود. با ابتکارها و هنرها و روش ها و شکل های مختلف.

بگذارید در مجلس وداع حالمان خوب شود.

بگذارید مردم شهید را بشناسند.

این دقایق بی تکرار را با تسلیت گفتن و تسلیت خواندن و پیام های مکرر و سخنران های پشت سر هم ، از ما نگیرید.

ما آمده ایم کمی از زمین جدا شویم.

خوش آمد به آن همه مسئول وخواندن پیام های تسلیت و … را می توان به مراسم تشییع انتقال داد و یا به مجلس ختم شهید.

شما را به خدا مراسم وداع را ویترین مسئولین نکنید. بگذارید مردم دلشان را گره بزنند به شهید یا شهدای مجلس به نام. بگذارید پدر و مادر و همسر و رفقا از شهید بگویند.

بگذارید جوان تر ها، بگذارید نوجوانان تمامی خلاقیت و خوشفکری شان را به کار گیرند و هنرمندانه تر از همیشه شهید را تصویر و تفسیر کنند.

بگذارید خصلت های شهید آنجا تکثیر شود. بگذارید شهید معرفی شود.

و چه زیبا شهید فرج الهی فرمود:«نظر کردن در زندگی شهید، شهید ساز است»

بگذارید به واسطه ی شهید ، شهیدسازی شود.

مردم از سخنران های مکرر و از سخنرانی های پشت سر هم  و از تشکر های متعدد، از خواندن مکرر پیام های تسلیت خسته می شوند. بگذارید با فرصت طلایی مجلس وداع ،  کیمیاگری شود. بگذارید دل های زنگار گرفته با گفتن و خواندن و روایت از شهید ، به طلا تبدیل شود.

مراسم وداع را به مجلس ختم، تبدیل نکنید.

بگذارید مراسم  وداع، ویترین اعلام حضور مسئولین نباشد.

بگذارید مراسم وداع ، به واسطه حضور شهید، برای مردم «حول حالنا الی احسن حال» باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا