خاطره شهدا

من هم ذره ای از این حیات هستم

روایتی کوتاه از سردار شهید علی کمیلی فر ، به بهانه ی وفات مادر بزرگوارش

من هم ذره ای از این حیات هستم

روایتی کوتاه از سردار شهید علی کمیلی فر ، به بهانه ی وفات مادر بزرگوارش

 مدت ها بود علی را می دیدم  که ساعتی قبل از مغرب از جمع ما و سنگر ها فاصله می گرفت. با قدم های آرام به سوی خلوت تنهایی خودش می رفت . صدای نوای دلنشین نوای قرآن از بلند گوی تبلیغاتی پخش می شد. غروب خورشید ، صدای قرآن و گام های آرام علی تصویر زیبایی در ذهن ما ساخته بود .

تسبیح را از جیبش بیرون می آورد. دائم در حال ذکر خدا بود . از دیدن این صحنه احساس عجیبی داشتم . دلم می خواست در این لحظات عرفانی با او هم صحبت شوم.

تا اینکه یکی از روزها  خلوتش را شکستم و با او شروع به قدم زدن کردم . ذکر خدا از لبانش جدا نمی شد. پرسیدم : علی جان چرا در این موقع از روز خلوت کرده ای ؟! لبخندی زد و گفت : محاسبه !

پرسیدم : چه محاسبه ای ؟! گفت : محاسبه نفس! غروب خورشید پایان روشنایی و روز است. هر جنبنده اي بايد در پایان روز خود را حسابرسی کند. انساس باید بداند در روشنایی که لذت نور را چشیده چه کار خیری انجام داده.

بعد هم علی با نگاهی به آسمان  گفت:

من هم ذره ای از این حیات هستم . من هم بايد حسابرسي كنم. بايد بدانم چه كرده ام. بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اين كه از من سئوال شود. باید در این روز که گذشت خود را حسابرسی کنم . چقدر سود دیده ام و چقدر زیان کرده ام! قبل از اینکه در محضر عدل الهی محاکمه شوم باید خود را محاکمه کنم؛ بايد خودم را حساب كنم. هيچ كس بهتر از خودم اين جسم و روان را نمي شناسد. چون حضرت علی علیه السلام می فرماید :حاسبوا قبل ان تحاسبوا. اگر انسان هر روز پرونده ی خود را بررسی نماید، کمتر مرتکب خطا و گناه می شود …

سردار شهید علی کمیلی فر، متولد ۱۳۴۰ ، جانشین محور لشکر ۷ ولیعصر(عج)  در مورخ شهادت ۱۳۶۷/۱/۵ در عملیات والفجر۱۰ در  ارتفاعات ریشن به شهادت رسید و مزار مطهر ایشان در گلزار شهدای بهشت علی دزفول زیارتگاه عاشقان است

 راوی: حاج علیرضا بی باک

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن