تاریخ‌نگاری

ما آن شب روی جاده اهواز خرمشهر بودیم . . .

به بهانه ی تحریف های مستند «آخرین روزهای زمستان» درمورد لشکر7 ولیعصر(عج)

بالانویس ۱:

سابقه نداشت الف دزفول این همه با تاخیر به روز شود. آخر الف دزفول هم گاه درگیر مشکلات زندگی می شود. دعایش کنید.

 بالانویس ۲:

توی اردوی راهیان نور بود که یک راوی اهل تبریز داشت برای بچه ها خاطره می گفت. آنقدر بزرگنمایی کرد و آب و تاب داد به قضیه و از قهرمانی هایش گفت که  احساس کردم دارد فیلم آرنولد تعریف می کند.

مدام توی دلم می گفتم پس بچه های لشکر ۷ کجاهستند ، چرا تمام راوی ها تبریزی و اصفهانی و تهرانی اند؟

خضریان ها، عیدی مرادها ، کوسه چی ها ، صبورها و . .  کجا هستند تا فریاد بزنند ، بچه های لشکر۷ ولیعصر (عج) چه حماسه ها آفریدند؟

عصبانی رفتم سمت راوی .

گفتم لشکر۷ ولیعصر (ع) را می شناسی؟

عاقل اندر سفیه نگاهم کرد و گفت : «نه »

گفتم : همان غواص های خط شکنی که جنازه شان را آن طرف اروند توی ساحل دیدی و آنگاه رفتی آنطرف اروندو این حماسه ها را که می گفتی آفریدی .

همین طور نگاهم می کرد و من اشک توی چشم و بغض توی گلو آمدم سمت ماشین.

 

بالانویس ۳:

توی یادواره شهدای فتح المبین بود که تمام سردارهای ساکت دزفولی ، سکوت را شکستند و پریدند به یحیی صفوی که قهرمانی های فتح المبین مال دزفول بود. فتح سایت ۴ و ۵ و رادار. اما همه اش را نوشتید به نام دیگران.

تا ما رفتیم جلوتر تثبیت مواضع کنیم ، برگشتیم و دیدیم لشکر (. . . ) دارد با اسپره رنگ و کلیشه روی تانک ها و ادوات غنیمتی ما نام لشکر خودشان را می زنند.

 

 بالانویس ۴ :

هزار بالانویس دیگر هم که بنویسم ، همه اش تضییع حق هایی است که به دلیل نجابت و خلوص رزمندگان دزفولی و سکوتشان و دوربین گریزی و مصاحبه گریز بودن سرشان آمده است.کم کم دارد نام بچه های دزفول و لشکر ۷ ولیعصر(عج) از کتاب ۸ سال دفاع مقدس پاک می شود.

 

 بالانویس ۵ :

«آخرین روزهای زمستان»  روایت سردار شهید باقری که پخش شد ، راوی در ارتباط با عملیات بیت المقدس گفت : « تیـپ ۲۷ محمـد رسـول الله (ص) در عـملیـات بیـت المقدس بعلت نرسیدن تیپ ۷ ولیعصر(عج) به جاده اهواز خرمشهر و عدم الحاق با آن تیپ، تحت فشار عراقی ها قرار می گیرد »

این را هم اضافه کنید به کلکسیون تحریف های آن ۸ سال و تضییع حق شهدا و سرداران و رزمندگان دزفول.

 

 بالانویس ۶:

این پست همه اش بالانویس نیست. اصل مطلب خاطره سردار حاج کریم فضیلت فرمانده گردان یاسر لشکر ۷ ولیعصر(عج) از آن لحظه هاست که در عمق ۱۱ کیلومتری دشمن نفوذ کرده و با پیشتازی خود ، علاوه بر تزلزل عقبه عراقی ها ، به دلیل تمرکز عراقیها روی گردان یاسر ، باعث می شوند .تیپ ۸ نجف و تیپ ۲۷ محمد رسول الله راحت تر به جاده اهواز خرمشهر برسند.


و اما خاطره حاج کریم :

حوالی انرژی اتمی دارخوین از رودخانه کارون عبور کرده بودیم. شام را قبل از تاریکی هوا خوردیم. پس از خواندن نماز اول وقت در تاریکی های شب از خط مقدم خودی گذشتیم. گردان یاسر باید پس از طی ۶ – ۷ کیلومتر خود را به دو نیروی کمین دشمن می رساند که فاصله شان از هم فقط ۲۰۰-۳۰۰ متر بیشتر نبود و پس از عبور از نیروی کمین باید به جاده اهواز خرمشهر می رسید.

چند کیلوتر طی کردیم که فرمانده تیپ ولی عصر (عج)، حاج آقا رئوفی با من تماس گرفت و گفت: از بالای یک نقطه مرتفع سمت راست را نگاه کن و بگو چه می بینی؟ به همراه برادر محمد عیدی مراد از نیروهای زبده اطلاعات تیپ از بالای مرتفع ترین نقطه یک قلعه مخروبه در روستای “مشارع کهنه” به سمت راست نگاه کردم. ردیفی نورافکن متحرک را دیدم که از کارون به سمت جاده اهواز خرمشهر در حرکت هستند. به آقای رئوفی گزارش دادم و سوال کردم مگر قرار نیست حمله غافلگیرانه باشد پس این چراغ های روشن چیست؟ خندید و گفت: این کار احمد کاظمی است. این ها هم تانک های غنیمتی عملیات فتح المبین است. متوجه شدم با این وضع ما باید هرچه زودتر خودمان را به محل مورد نظر می رساندیم؛ چون هر آن ممکن بود دشمن متوجه عملیات شود و اعلام آماده باش کند و عبور ما از کمین دشمن با مشکل مواجه شود.

 چون گردان یاسر اجازه درگیری با نیروهای کمین و خط اول دشمن را نداشت. در اصل وظیفه ما غافلگیری دشمن از پشت سر بود. لذا سرعت مان را زیاد کردیم و بدون درگیری از کمین گذشتیم. باید خودمان را بعد از طی ۱۱- ۱۲ کیلومتر در عمق دشمن به جاده اهواز خرمشهر می رساندیم و با بستن جاده اصلی اهواز خرمشهر و انفجارهای غیر منتظره یکی از سلسله اعصاب (جاده اهواز خرمشهر) دشمن را قطع می کردیم. بحمدالله موفق شدیم قبل از هوشیاری خطوط اول دشمن از کمین عبور کنیم و خود را به جاده اهواز خرمشهر برسانیم.

بر سینه خاکریز بلندی که چسبیده به جاده اهواز خرمشهر بود مستقر شدیم و آرایش گرفتیم و نظاره گر عبور خودروهای مختلف دشمن از ۲ متری خود شدیم. وقتی درگیری در خطوط اول که ۱۱ کیلومتر با ما فاصله داشت شروع شد، ما با متوقف کردن خودروهای عبوری دشمن و اسیر کردن سرنشینان آنها جاده را بستیم و از رسیدن مهمات و نیروی کمکی به خطوط اول درگیری دشمن جلوگیری کردیم.

ماموریت نیروهای درگیر خودی در خطوط مقدم که پایان یافت حرکت خود را به سمت جاده اهواز خرمشهر (محل استقرار ما) آغاز کردند. آقای رئوفی تماس گرفت و از ما خواست با شلیک کلت منور محل استقرار خود را به نیروهای گردان بلال، عمار و شهدا نشان دهیم. چند گلوله منور شلیک کردیم ولی آنها ما را پیدا نکردند. به آقای رئوفی گفتم گلوله آرپی جی ۷ به آسمان شلیک می کنم تا بعد از انفجار در تاریکی های شب ما را پیدا کنند. تا آن لحظه هیچ نیروی خودی به این حد از عمق عقبه دشمن نرسیده بود. ولی چون نیروهای باقیمانده دشمن در اطراف، درگیری ایجاد می کردند انفجار گلوله های آرپی جی هم افاقه نکرد.

از آقای رئوفی اجازه گرفتیم تا یکی از خودروهای غنیمتی فرماندهان عراقی را بر بالای خاکریز به آتش بکشیم. اما آتش زدن خودرو همان و روانه شدن آتش توپخانه و یگان های احتیاط دشمن همان. هرچند با این انفجار و اعلام حضور در عمق ۱۷ کیلومتری دشمن عقبه دشمن را متزلزل کردیم و به گردان های تیپ گرای خودمان را دادیم. اما دشمن بیکار ننشست و ما را زیر آتش شدید توپخانه، به شدت تحت فشار قرار داد. دیگر هوا روشن شده بود و دشمن گردان ما را زیر آتش شدید گرفته بود. ما از دو طرف محاصره شدیم و دشمن اجازه نداد تا نیروهای خودی به ما ملحق شوند. ما تا ساعت ۱۰ صبح مقاومت کردیم. طوری شد که مجبور شدیم ۲ کیلومتر عقب نشینی کنیم. و در این عقب نشینی در سطح دشت مورد حمله تیر مستقیم ضد هوایی، تیربار کالیبر ۵۰ و کالیبر تانک، واقع شدیم و تلفات سنگینی دادیم.

هرچند در شب بعد دوباره مواضعمان را پس گرفتیم، اما آن شب خیلی به ما سخت گذشت.

 

با تشکر از وبلاگ خورشید عالم تاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا