خاطره شهدافیلم

سردار شهیدان اهل قلم ایران، اهل دزفول است

به بهانه ی معرفی سردار شهیدان اهل قلم ، شهید حسین بیدخ

بالانویس:

سال اول دبیرستان بودم (سال ۷۴) که یکی از بچه ها وصیت نامه حسین را در برنامه صبحگاهی دبیرستان خواند. با اینکه فقط ۱۴ سال داشتم اما جملاتش برایم خیلی تکان دهنده بود. از همان روز با حسین آشنا شدم ولی با اینکه از آن روز  سال ها می گذرد ، هنوز این عارف شهید را نشناخته ام و امروز سعی کردم بسیار مختصر و مفید از حسین و دستنوشته هایش بگویم ، برای آنانکه اهل دل هستند.

 

 

دست نوشته ها

زندگی را از من دزدیده ای!

لاله هاي سرخ بي دست و پا مشتها گره كرده ، دهانها باز ، چشمها بينا رو به آسمان  . در گوشه اي از اين صحرا در كنار يك نهر در سكوت فرياد مي زنند كه :  برادر، اين نبرد در اينجا به پايان نخواهد رسيد ، نبرد ما نبرد هميشة تاريخ است ، تا ظلم هست جنگ هست و تا جنگ هست  ما هستيم .  برادر ، رفتن ما رفتني براي حركت توست .

برادر ، ميروم تا تو بيائي ، اين راه اگر بي ياور بماند زندگي را از من دزديده اي .

  

من زنده ام اما به یک شرط !

من زنده ام ، در مرگ نيز زنده ام . اما برادر، زندگيم و حاضريم به يك سِرُم است . سِرُمي كه مبدأش بدست توست . سِرُمي كه رفتن ميخواهد ، شدن ميخواهد ، رفتني كه توقفي ندارد و توقفي كه جز مرگ من هديه اي ندارد .

 

فراموشم مکن

از دردي بزرگتر در هراسم ، از رنجي بزرگ در وحشتم . از اينكه برايم بِگِريي يا بخندي بي خيالم . اما از اينكه فرداها ،در كوره راهها در شاديها ، در جشنها ، در مسير بزرگ زندگي بدست فراموشيم سپاري در وحشتم . وحشتي كه زندگي را برايم مرگ مي كند و آخرت را نيز برايم دنيا .

 

 حس می کنم شهیدان روزی از یاد می روند!

برادر چيزي نداشتم ، پيامي نداشتم ، اما با رفتنم از دردي بزرگ بر خود مينالم ، حس ميكنم فرداها ، در راهها وقتي زمان گذشته را از ياد مي برد و آينده فراموشكدة گذشته ميشود شهيدان از ياد ميروند .

 

یاد من راه من است

اينكه ميگويم از يادم مبر ، برادر منظورم اين نيست كه گورستان را منزلگاه من بداني و هر شب جمعه در آنجا حاضر شوي و گريه كني ! برادر ، ياد من راه من است .

 

پیشگویی !

از اينكه فرداها اينهمه خون برادرانم كه نويد دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از ياد رَوَد بيمناكم . از اينكه فرداها به ضعيفان نَرِسَند ، ثروتمندان  مالكان زمين شوند ، ضعيفان درد كشيدگان روزگار گردند ، شهيدان از ياد رفتگان شوند ، خون شهيدان به استهزاء گرفته شود ، زندگي در آن دنيا برايم تار ميشود .

وصیت نامه

 

یک دلیل ، هزار دلیل

آنان كه به هزاران دليل زندگي مي كنند نمي توانند به يك دليل بميرند و آنان كه به يك دليل زندگي مي كنند به همان دليل نيز مي ميرند .

 

دوربین فیلمبرداری خدا

دوربين فيلمبرداري خدا را كه هيچگاه نديدم، حالا ديدم . گويي فرشتگانِ  مأمور ، در حال گرفتن فيلم از مايند، برادرم چنان زندگي كن كه هميشه دوربين خدا را در حال گرفتن فيلم از خود ببيني .

 

خواهرم ! حجاب!

خواهرم ، حجاب تو سنگري آغشته به خون من است ، مي دانم ، بالا تر از آنهايي كه سفارش به پوشش و حجاب ترا كنم ، ولي بدان تفنگي كه در دست من است چادري است كه بر سر توست ، اگر ميل به حفظ  سلاحم داري چادرت را سلاحم بدان .

 

تفسیر امام خمینی (ره)

نمي دانم تو اورا چه ميداني ؟ من اورا مسلماني مجاهد ، مجاهدي مؤمن ، مؤمني عابد ، عابدي سركش ، سركشي متواضع ، متواضعي پيروز ، پيروزي ساكت ، ساكتي خروشان ، و خروشاني ساكت مي دانم ، اورا دعا مي كنم تو نيز اورا دعا كن .

 

بمب باش!

سعي كن هميشه بمبي باشي تا هر كجا خواستي ضامن آنرا بكشي و هزاران كثيف را كه زندگي براي آنها چيزي جز نفس كشيدن نيست، راحت كني .

 

عجیب است!

عجيب است حال انسانهائي كه مي دانند مي ميرند و مي دانند محاكمه و به بند كشيده خواهند شد اما باز نشسته اند و دست بر روي دست ، مي خورند و مي خوا بند وآسوده و بي خيال !

 

شهید حسین بیدخ، متولد ۱۳۴۲ در دوم فروردین ماه ۱۳۶۱ در عملیات فتح المبین به درجه رفیع شهادت نائل آمد و مزار مطهر ایشان در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول ، زیارتگاه عاشقان است.

 

متن وصیتنامه شهید بیدخ را «اینجا» و خاطراتی کوتاه به همراه فیلم مصاحبه  او را «اینجا» ببینید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا