خاطره شهدا
موضوعات داغ

نخبه گردان بلال( قسمت دوم )

آشنایی با غواص نخبه شهید عبدالصمد بلبلی جولا

نخبه گردان بلال

آشنایی با غواص نخبه شهید عبدالصمد بلبلی جولا

قسمت دوم : رتبه تک رقمی

رتبه ی زمینی – رتبه ی آسمانی

موعد کنکور فرارسید. باورکردنی نبود، اما عبدالصمد با رتبه ۹ در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شد که کار هر کسی نبود و شاید آرزوی برخی هم سن و سال های او. یک روز صبح که هنوز از نتیجه ی کنکورش مطلع نشده بودم ، داشتم از خانه با موتور به مسجد کرناسیان می رفتم. عبدالصمد را در راه  خانه پدر بزرگش و روبروی حمام کرناسیان دیدم. خیلی تعجب کردم!  آخر عبدالصمد معمولاً پیاده اینطرف و آنطرف نمی رفت و اهل پرسه زدن نبود. با دیدنش زدم روی ترمز و بعد از سلام و احوالپرسی از نتیجه کنکورش پرسیدم.

عبدالصمد با کمال بی تفاوتی و خیلی عادی و بدون هیجان گفت: « دانشگاه تهران رشته حقوق قبول شدم!»

من به جای او ذوق کردم و با هیجان و خوشحالی گفتم: « اینکه خیلی خوبه! پس چرا خوشحال نیستی؟!»

اخم کرد و چهره اش در هم گره خورد و گفت: «منصور جان! چه خوشحالی؟ من به این نتیجه رسیدم که‌ درس و دانشگاه و مدرک و اینا الانه هیچ دردی را از من دوا نمی کنه! من الان تنها چیزی که فکر می کنم جبهه و شهادته! الانم اگر اینجام، اومدم ببینم کی اعزام داریم؟» خشکم زد. این سبک حرف زدن عبدالصمد برایم تازگی داشت. معمولاً همیشه موضوع گفتگوی من و او درس و کتاب و رشته های  تحصیلی و مسائلی از این دست بود. نمی دانم در این چند مدت قبل و بعد کنکور چه تحولی برای عبدالصمد حاصل شده بود که در حال پشت پا زدن به این همه موفقیت بود. احساس کردم سیم او وصل شده است. حرف هایش برایم، عطر و بوی جدیدی داشت.

عبدالصمد یک جورهایی از من حرف شنوی داشت. گفتم: « حرفات همه درست! اما مگه جبهه رفتن و عشق و علاقه به شهادت، منافاتی با درس و دانشگاه داره؟! می تونی هر دو رو با هم داشته باشی. اونم به بهترین شکل ممکن! تو برو دانشگاه ثبت نام کن و سر کلاس هم برو! موقع اعزام هم که شد، خبرت می کنیم بیا!  اگر خدا خواست و شهید شدی که به آرزوت می رسی و اگرم خدا سرنوشتت رو یه جور دیگه رقم زد که درسِت رو ادامه می دی!

هنوز دو دل بود، اما تداوم حرفهایم نیمچه رضایتی انداخت توی دلش و رفت دانشگاه تهران و ثبت نام کرد.

 

سبقت

از بس شوق و شور داشت برای جبهه رفتن، در اولین اعزام حتی قبل از من اعزام شد و زمانی که من به گردان پیوستم عبدالصمد چند بار جهت آموزش غواصی به آب رفته بود و طعم شنای در آب یخ را در زمستان سرد چشیده بود.

راوی: منصور ظفری

 

ایمان – انگیزه – اراده

آموزش غواصی و شنا  در زمستان سرد و خشک دزفول بسیار سخت بود و انگیزه بالایی می خواست که این انگیزه و اراده در بچه هایی مثل عبدالصمد، موج می زد.

فرماندهان گردان با علم به این اراده ها و توانایی ها و انگیزه ها، بچه های گردان غواصی را گلچین کرده بودنند. حتی کاری به سابقه جبهه بچه ها نداشتند و فقط نیروهای نخبه ای را انتخاب کرده بودند که در سختی های پیش روی غواصی در آب سرد کم نیاورند. هم از ایمان و اراده و هم از لحاظ قدرت بدنی.

عبدالصمد در آموزش های غواصی حضور بی نظیری داشت و همیشه لبخند ملیحش در تمرین های سخت غواصی روی لب هایش بود.

راوی: منصور ظفری

 

از زبان محمود

عبدالصمد بلبلي جولا خيلي خودش را ساخته بود. او دانشجوي دانشكدة حقوق دانشگاه تهران بود و ذهن بسيار خوبي داشت. پدرش در يكي از كشورهاي حاشية خليج فارس به بنايي مشغول بود. در مسابقات علمي كه در گردان برگزار ميشد، تنها كسي كه خيلي زود و سريع پاسخ داد عبدالصمد بود و باور كنيد پرسش هاي مشكلي بودند كه حتي طراح آنها جوابشان را در كتابها ديده بود وگرنه خودش پاسخ پرسش ها را نميدانست! ولي عبدالصمد به راحتي و با سرعت به سؤالات پاسخ ميدادند

آيندگان بايد بدانند كه چه كساني در اين راه آمده اند. قطعاً كساني كه اين همه آگاهي داشتند مي توانسته اند راهشان را خوب انتخاب كنند و همين ها بودند كه آن همه سختي را تحمل كردند.

راوی: شهید محمود دوستانی

 

آچار فرانسه

دو هفته بعد از اعزام ۱۸ آبان ۶۴ و اقامت در پادگان كرخه به پلاژ رفتيم. پلاژمحلي است پشت سد تنظيمي دزفول كه دو مسير ماشين رو دارد يكي از سمت انديمشك و ديگري از روي جاده سد تنظيمي دزفول كه معمولا عبور از آنجا كم صورت مي گرفت. از برنامه هاي سنتي گردان در هر اعزام مسابقه پرسش و پاسخ بود. گروهان مالك در والفجر۸ بدليل برخورداري از عبدالصمد بلبلي جولا دانشجوي رشته حقوق با مطالعات زياد قوي تر از ديگر گروهان ها بود.هنوز سئوال بطور كامل طرح نمي شد عبدالصمد زنگ مي زد و جواب مي داد. حاج عبدالحسين خضريان مي گفت:« صمد آچار فرانسه است و در هر زمينه اي مطالعه دارد.»

راوی: مهران موحد

پایان قسمت دوم

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا