دل‌نوشته‌ها

خبر شهادتش را برای خودش پیامک کردم

 روایت پیامک هایی که خوانده نمی شد

خبر شهادتش را برای خودش پیامک کردم

روایت پیامک هایی که خوانده نمی شد

 

 

دانشگاه، پشت کامپیوتر نشسته بودم و می خواستم خبر افتتاح پنجره مجازی جدیدم «رو به راه» را از طریق سامانه پیامکی ام ارسال کنم. گفتم خوب است یک بار دیگر شماره ها را مرور کنم و اگر نیاز است شماره برخی افراد حذف و برخی به سامانه افزوده شوند.

داشتم یک به یک شماره ها را مرور می کردم ، که یک لحظه مات ماندم به صفحه مانیتور.

خشکم زد.

انگار کن برق گرفته باشدم.

بغضم گرفت . دستم را گذاشتم روی پیشانی ام و مدام سرم را تکان دادم.

سید کنارم نشسته بود.

گفت : چت شد یه دفعه؟

گفتم : « فکر کن خبر شهادت یه نفر رو برا خودش پیامک کرده باشی

گفت : چی میگی باز؟

گفتم : ایجا رو نگاه کن.

سید امتداد انگشتم را دنبال کرد و رسید به یک نام.

«مقامیان پور حاج ابراهیم»

گفت : خب که چی ؟

گفتم : شهید مقامیان!! همون جانباز شیمیایی بود که اوائل مهرماه شهید شد. . .

سید همینطور که داشت نگاه می کرد، با تعجب پرسید : برا اونم پیامک می زدی ؟

اصلاً یادم رفته بود که نام حاج ابراهیم هم جزء افرادی است که به روز شدن الف دزفول را از طریق پیامک به او خبر می دادم.

یک لحظه همه تصاویر را مرور کردم.

آن روز که خبر شهادتش را اول صبح برایم فرستادند، بلافاصله رفتم سراغ سامانه و خبر پروازش را به یاران الف دزفول پیامک کردم.

غافل از اینکه این پیامک برای خود حاج ابراهیم هم ارسال شده است. در حالی که او ساعت ها قبل پرواز کرده است و از هفت آسمان آن سوتر نظاره گر بوده است.

بقیه پست های الف دزفول را هم برایش پیامک کرده ام لابد.

حس غریبی داشتم.

رفتم و یک به یک پست هایی را مرور کردم که نگارششان را به حاج ابراهیم پیامک زده بودم.

سید گفت : چیکار می کنی حالا؟ اسمشو پاک می کنی ؟

گفتم : حاج ابراهیم دیگر نیاز به پیامک ندارد. الف دزفول که به روز شود، شاید خودش منت بگذارد و سری بزند. البته اگر اندکی از سید جمشید دل بکند و نیم نگاهی بیندازد به ما.

حاج ابراهیم نیازی به پیامک ندارد.  البته اگر رفقای همسایه اش در بهشت، کمی دست از سرش بردارند.

 حاج ابراهیم دیگر نیاز به پیامک ندارد . . .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا