خاطره شهدا

عبدالزهرا

خُرده روایت هایی از شهید عبدالزهرا سعد

عبدالزهرا

خُرده روایت هایی از شهید عبدالزهرا سعد

عبدالزهرا

نامش شاید برای خیلی ها عجیب و البته خاص باشد. «عبدالزهرا» دلیل انتخاب این نام برمی گردد به ارادت مادر مومنه و پدرعالم خانواده ، حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ طعیمه سعد ، به بی بی دوعالم فاطمه زهرا(س) و هم همزمانی تولد فرزندشان با میلاد حضرت زهرا(س).

و شاید تلفیق این همه ارادت باشد که عبدالزهرا(س) در عملیاتی شهید می شود که رمز آغازش « یازهرا(س) » است.

محبوب بود

همه او را به خوش اخلاقی و ادب می شناسند و حرمتی که به پای  اطرافیان می ریخت. تواضعی که م نظیر بود و آرامشی که یقیناً از ارتباط با محبوب ازلی به دلش ریخته شده بود.  عبدالزهرا بین همه محبوب بود.

اقیانوس عشق

به پدر و مادر علاقه ی فراوانی دارد و این علاقه در بندبند وصیتنامه اش موج می زند. او برای مادر می نویسد : « مادر دستت را مي بوسم و به خدا مي سپارمت واز تو اميد عفو دارم. مادرم! مي دانم كه دل تو خيلي زود مي رنجد ولي  اين را نيز مي دانم كه زماني كه چهار فرزندت در جبهه بودند  خودت به من گفتي : به خدا قسم در فكر آنها نيستم و همه ا ش به فكر پيروزي اسلام بر كفرم. بگذار خانوادة ما هم شهيد بدهد»

و برای پدر می نویسد: « من براي تو بچة خوبي نبودم .پدر تو از بچگي مرا به مسجد بردي و با هزار مشقت به من قرآن تعليم نمودي ومواظب اعمالم بودي وچه خوب حق پدري را ادا كردي خداوند خود اجرت دهد .

واما من اكنون كه احساس مي كنم بايد بار سفر بربندم،اذعان مي كنم كه نتوانستم ذره اي از زحما ت را جبران كنم.»

شهید عبدالزهرا سعد – نفر اول از چپ

جبران

روزی مبلغی پول به برادر می دهد و می گوید:«این پول ها را به بابا بده! چند مدت پیش بیمار بودم و پدر برای درمانم چندین تومان هزینه کرد. حالا که حقوق دارم، دوست دارم آن مبلغ را به بابا برگردانم»

 

بیست خوشکل

عبدالزهرا همکلاسی من بود. درس قران که داشتیم ، معلم درس جدید را بدون اینکه به ما بیاموزد از عبدالزهرا می خواست تا برای مان بخواند و او بدون کوچکترین غلطی می خواند و یک بیست خوشکل از معلم می گرفت .

 

هنوز قهری ؟

قد و قواره اش مثل خودم ریزه میزه بود ، من و او ردیف اول می نشستیم ، یک روز سر کلاس نمی دانم چه شد هردو زدیم زیر خنده که از نگاه معلم دور نماند ، یکی دو سیلی معلم به هر دوی ما باعث شد باهم قهر کنیم و دیگر کنار هم ننشستیم و با هم حرف نزدیم …
پنج شش سال از این ماجرا گذشت ، روزی توی پادگان دوکوهه داخل آسایشگاه بودیم ، روزهایی منتهی به عملیات فتح المبین ، عبدالزهرا آمده بود سری به رفقایش بزند ، یک لحظه چهره به چهره هم شدیم ، نگاهی به من کرد و خیلی آرام لبخندی زد و گفت :آمده ام برای خداحافظی ، هنوز با من قهری ؟!
او را در آغوش گرفتم و بوسیدم و گفتم من که با تو قهر نبودم !

 

 از راست: شهیدان عزیزامینی خواه، عبدالزهرا سعد، ناصر صندوقساز، حمید مریدی و سیدعزیزقلندری

خشم مقدس

در جبهه شوش ، نیروهای بعثی بلندگو گذاشته بودند توی منطقه و بچه های رزمنده را به تسلیم شدن تشویق می کردند. عبدالزهرا که به زبان عربی کاملاً مسلط بود، با خشم از جا برخاست و خود را به نزدیک ترین نقطه به عراقی ها رساند و به زبان عربی فریاد زد: « ما در خط امام حسينيم و شيعه ي علي بن ابيطالب و شما زير پرچم صدام »

فریادهای عبدالزهرا همان و فریاد تکبیر بچه ها همان. روحیه ای مضاعف ریخت در دل بچه ها .

 

 

شهید عبدالزهرا سعد، متولد ۱۳۴۳ ، در مورخ ۷ فروردین ماه ۱۳۶۱ در عملیات فتح المبین و در منطقه سایت ۵ به شهادت رسید و مزار مطهرش در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

 

باتشکر از : سیدحبیب جبیب پور و حاج مصطفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا