تاریخ‌نگاری
موضوعات داغ

باید تندیس این مادرها را ساخت

به بهانه ی وفات مادر شهید هادی پورحسین که داغ پنج شهید دید

 

و باز هم خبری در گوش شهر پیچید. خبری تلخ در اوج مشغله های مادی آدم ها. خبری که مثل همیشه به راحتی از کنار آن گذشتیم. مثل خبرهای تلخ قبلی که به راحتی از کنارشان گذشتیم.

هنوز یک هفته از عروج ملکوتی مادر شهیدان ناجی نگذشته است. همان زینب واره ای که مادر شهیدان حسین و عبدالامیر ناجی بود و خواهر شهیدان علی و محمود دوستانی و مادر همسر شهید محمد روغن چراغی. زنی که با پنج داغ روزگار گذراند و صابر و شاکر جان به جان آفرین داد.

وحالا خبر آورده اند که مادری دیگر از دنیا رخت بر بسته است که او هم جگرش کباب شده ی پنج داغ بود. شیرزنی که هم مادر شهید است و هم خواهر شهید و هم فرزند شهید.

حاجیه خانم بشیری خوزستانی را می گویم.

او که در هفتم فروردین ماه ۶۱ در اوج روزهای خوش بهاری دزفول ، خبر پرواز «هادی» ۱۷ ساله اش را برایش آوردند. همان شاخ شمشادی که او برایش هزاران آرزو داشت، اما تمام آرزوهایش در یک سنگ مزار خلاصه شد که روی آن نوشتند :

«شهید هادی پورحسین»

 

شهید هادی پورحسین

همان مادری که گمان می کرد، شهادت جگرگوشه اش آخرین خط مصائب است و صبر بر این مصیبت ، تنها تکلیف او. اما امان از دست تقدیر که اگر بخواهدکسی را در منگنه ی امتحانات سخت قرار دهد، مصائب را طوفان گونه و گردباروار راهی می کند.

همان مادری که یک سال و نیم پس از آسمانی شدن فرزندش ، حوالی ساعت ۳ پس از نیمه شب ، با صدای مهیب موشک ها از بستر برخاست و حسی غریب سراسر وجودش را گرفت.

انگار کسی داشت دلش را مچاله می کرد. انگار صدای این موشک با صدای همه ی موشک های قبلی و توپ های مکرر رژیم بعث عراق فرق داشت. تلخی غریبی کامش را آزار می داد و هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که درب خانه شان را زدند و خبری آوردند که عین آوار روی سرش خراب شد.

خبری که با انفجار موشک و آوار شدن تمام سقف های دنیا روی سرش فرقی نداشت.

او مادر شهید بود و حالا خبر آورده بودند که هم فرزند شهید شده است و هم خواهر شهید.

پدرش، مادرش و دو برادر رشیدش …

آنها هم رفته بودند به مهمانی هادی شهیدش و حالا او مانده بود و پنج داغ . . . و مسیری پر از فراز و نشیب پیش رو . . .

و امروز قریب چهل سال از آن اتفاقات تلخ گذشته است که او هم کوله بارش را بست و در اوج بی خیالی آدم ها و قدرنشناسی شان رفت به همانجا که باید می رفت. غریبانه و مظلوم.

چه سرمایه های عظیم و چه گنجینه های گرانبهایی بین ما زیستند و ما بی خبر از برکت وجودشان روز و شب هایمان را گذراندیم.

و حالا هم که این سرمایه ها از دستمان می روند، انگار نه انگار . . .

سرمایه هایی که یک دعایشان می توانست و می تواند حال روز زیستن مادی و معنوی مان را تغییر دهد.

چقدر بی خیالیم . . .

چقدر فراموش کار شده ایم . . .

چقدر غیرتمان ، کمرنگ شده است.

این مادرها در هر کجای عالم اگر بودند، تندیس هایشان ، زیباترین جلوه ی میدان های شهر بود و  نام و نشانشان شهره ی عالم.

و افسوس که ما برای این مادرها کم گذاشتیم!

آنها که می روند به همانجا که باید و چه میزبان های کریمی منتظرشان هستند و وای به حال ما که با آنکه پس اندازی برای آن روزهای پیش رو نداریم، هنوز هم سرگرم بازیچه ی دنیا، روزگار می گذرانیم.

کاش بیشتر قدر این اسوه های صبر و کرامت و معرفت را بدانیم.

کاش تا هستند از چشمه معرفت و لطف و کرامتشان ، جرعه بنوشیم.

کاش تا قبل از اینکه مبتلای شهری شویم، بدون پدر و مادر شهید، بهره برداریم از این گوهر های ناب.

کاش مراقب ارزش هایمان باشیم.

خداوند روح این مادر بزرگوار را غریق رحمت کند و دعای او را شامل حال همه ی ما کند ان شالله.

 

 

OLYMPUS DIGITAL CAMERA
OLYMPUS DIGITAL CAMERA
OLYMPUS DIGITAL CAMERA
OLYMPUS DIGITAL CAMERA

لازم به ذکر است که مرحومه حاجیه خانم  طیبه بشیری خوزستانی، مادر شهید هادی پورحسین است که در فروردین ماه ۶۱ در عملیات فتح المبین به شهادت رسید و نیز در موشکباران ساعت ۳ نیمه شب مورخ هشتم مهرماه سال ۱۳۶۲ ، پدر ایشان عبدالرحیم بشیری خوزستانی ، مادر ایشان صدف آقاخانی زاده ، برادران ایشان معلم شهید ناصر بشیری خوزستانی و معلم شهید احمد بشیری خوزستانی به شهادت رسیده اند.

روحش شاد و یادش گرامی باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا