تاریخ‌نگاری

استاد «نیاکان» آسمانی شد

به بهانه ی عروج هنرمند متعهد و انقلابی استاد محمدرضا نیاکان

بالانویس:

 امروزباخبر شدیم که  «استاد محمدرضا نیاکان(ع)» از هنرمندان هشت سال دفاع مقدس و از هنرمندان متعهد و  ارزشی شهرستان دزفول ، آسمانی شد.

الف دزفول فقدان این هنرمند انقلابی و ارزشی و مخلص را به جامعه هنری شهرستان دزفول تسلیت عرض می نماید و دلنوشته برادر مسعود پرموز از دوستان و همکاران این عزیز را تقدیم می دارد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

غمنامه ای برای محمدرضا

▪️خبر تلخ بود و ناباورانه! محمدرضای عزیز در شام دلگیر ٢١ فروردین پرکشید و اندوهی جانکاه را به یادگار گذاشت.
او را از همان سال‌های دفاع مقدس با هنر متعهدانه خوشنویسی اش در مسجد محل مان شناختم. اهل یک مسجد و یک محل بودیم.
پارچه نوشت بزرگ “روز ماتم آل رسول است” در پیشانی خیابان امام خمینی شمالی دزفول که با هنر عاشورائی “محمدرضا” به سرانجام رسیده بود؛ در عزای تاسوعا و عاشورای حسینی هر سال می درخشید.
پیام تبریک و تسلیت شهدای شهرمان با قلم زیبای “محمدرضا” در دوران دفاع مقدس بر درب خانه خانواده هایشان مرهمی بود بر دل داغدار آنان.
زمان گذشت و تقدیر بر آن قرار گرفت که این بار در کسوت همکاری در روابط عمومی شرکت بهره برداری از شبکه های آبیاری شمال خوزستان، از منش اخلاقی و هنر متعهدانه او خوشه برچینم.
خدا را شاهد می گیرم که در بیش از ١٩ سال همکاری، دوست قدیمی اش را نرنجاند و به مصداق واقعی کلمه”اللهم انّا لانعلم منه الا خیرا».
به ندرت مرخصی می رفت و در کسوت خطاطی و تابلو نویسی با عشق و علاقه و بدون خودنمایی وظائف اش را انجام می داد.
در خدمتگزاری اهل بیت علیهم السلام، عنوان و سمت شغلی را کنار می گذاشت و آن می کرد که از یک خادم بی ادعا انتظار می رفت.
حاشیه و توجه به برخی مسائل پیش و پا افتاده که آفت محیط کاری است در قاموس او جایی نداشت و هر گاه از چیزی عصبانی می شد در اندک زمانی بزرگوارانه می گذشت.

به گواه کارشناسان و اساتید خوشنویسی او استادی مسلم و صاحب سبک در این هنر بود اما هیچکس ادعای او را ندید و نشنید.
آخرین اثر هنری بی نظیر او پیش از عروج ناباورانه اش، دو تابلوی بزرگ عنوان شرکت بود که در کوی سوم شعبان دزفول، اینک چشم نواز مراجعان و یادگار هنری ارزشمند اوست.
١٠ فروردين بود که تماس گرفت و گفت کرونا گرفته و باید دو هفته منزل بماند و من اگرچه نگران اما او را اطمینان دادم که بی خیال اداره شود و فقط به سلامتی و استراحت بیاندیشد.
اما تقدیر گویا ساز دیگری می زد به یکباره خبر رسید حال او رو به وخامت گذاشته و در بیمارستان نفس هایش به شماره افتاده است.
پیمانه عمر به سر رسیده و او باید می رفت.
محمدرضای عزیز به همان سادگی و صفایش، بی خبر رفت و دوستان و همکارانش هم حسرت به دل، ناباورانه پروازش را به نظاره نشستند.
اجل حتی به او مهلت نداد که تابلوی نامگذاری سال در درب ورودی شرکت را تمام کند و امروز در این اندیشه ام خط ناتمام او را که تمام کند!
محمدرضا نیاکان عزیز! آرام بخواب که در شبها و سحرهای رمضانی همه دوستانت دعایت می کنند.
تو هم دعایشان کن! همین!

✍️دوست قدیمی ات مسعود پرموز
١۴٠٠/١/۲۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا