خاطره شهدا

برایم فقط یک بوق بزنید! همین!

وصیت مظلومانه ی شهید محمود صدیقی زاده

بالانویس۱:

یکی از شب های ماه رمضان بود که آقای مقامیان زاده، لابلای ضبط برنامه ی سحر ماه رمضان در رادیو دزفول این خاطره را برایم تعریف کرد. عجیب بود که هر گاه سر کلاس هایم این روایت کوتاه را به زبان می آوردم، کمتر دانشجویی بود که اشک در چشمانش حلقه نزند.

بالانویس۲:

الف دزفول را که راه انداختم، جزء اولین خاطراتی بود که در مهرماه ۱۳۹۰ منتشر کردم. (اینجا) و عجیب بود که این وصیت کوتاه ، از یک وبلاگ ناشناخته ، در کل کشور پیچید و اکنون خیلی ها محمود را و وصیت مظلومانه اش را می شناسند. حتی فیلم کوتاه آن هم ساخته شد که در پست بعدی برایتان خواهم گذاشت. امروز و در سالروز شهادتش این پست را بازنشر می دهم.

 

برایم فقط یک بوق بزنید! همین!

از منطقه که برمی­ گشتیم ، معمولاً هر بار منزل یکی از دوستان دور هم جمع می شدیم و همان جمع­ های دوستانه ای را که در جبهه­ های نبرد داشتیم ، دوباره تشکیل می دادیم.

آن شب هم مثل شب های قبل در منزل یکی از دوستان دور هم بودیم و از هر دری سخنی می راندیم. خیلی از بچه ها بودند شهید پوررکنی ، شهید نجف آبادی و خیلی های دیگر.

در این بین محمود آرام سرش را بالا آورد و گفت : «بچه ها ! من این بار که بروم دیگر بر نمی گردم» . این حرف را که گفت ، باز هم شوخی کردن بچه ها گل کرد.

اما محمود خیلی جدّی دوباره گفت : « بچه ها ! حرفی دارم ! می بینید امروز چقدر با هم دوست و صمیمی هستید؟ سعی کنید همیشه این دوستی و صمیمیت را حفظ کنید.»

می دانم این بار که رفتم دیگر برنمی گردم . اما می خواهم بگویم بعد از شهادتم شما هفته اول و دوم بر مزارم می آیید و دیگر پیدایتان نمی شود تا چهلم . بعد از آن هم می روید و تا سالگرد شهادتم دیگر سراغی از من نمی گیرید و بعد از سالگرد هم دیگر مرا فراموش می کنید.

محمود نفس عمیقی کشید و گفت : «تمام اینها را می بخشم»

اما سفارشی دارم.

« وقتی آن روز فرا رسید و شما از یاد بردید که حوالی شهیدآباد هم رفیقی دارید. هر گاه که خواستید از جاده روبروی گلزار رد شوید و بروید کت[i] برای شنا ، از همانجا و از توی ماشین دستی بلند کنید و برایم فقط یک بوق بزنید. همین.من آن بوق را بجای فاتحه از شما قبول می کنم. »

 محمود حرفش را زد و سکوت مجلس ما را فرا گرفت.


[i] حفره های بزرگ و اتاق مانندی که در حومه شهر دزفول و در دیواره های ساحل رودخانه دز توسط مردم در زمان جنگ تحمیلی  ایجاد می شد و برای پناه گرفتن از شر موشک های دشمن بعثی مورد استفاده قرار می گرفت و امروزه به مکانی تفریحی در ساحل رودخانه تبدیل شده است.

راوی : ماشاءالله مقامیان زاده

شهید محمود صدیقی زاده (شهیان زاده) در ۲۶ اسفند ماه سال ۱۳۶۳ و عملیات بدر، شرق دجله آسمانی شد و مزار مطهر او در گلزار شهدای شهید آباد دزفول زیارتگاه عاشقان است

‫۲ دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا