تاریخ‌نگاریدل‌نوشته‌ها

از عطرِ خوشبختی تا دردِ نداری

به بهانه ی همین روزها

تصویر ۱:

بچه دبستانی بودیم و سرمان گرم کودکانگی های خودمان. آن روزها اوضاع مالی اکثر خانوده ها متوسط و ضعیف بود و کمتر بچه پولدار بین بچه ها پیدا می شد. آن روزهایی را می گویم که سرهای همه مان تراشیده بود و دفترها و مدادهایمان همه یک شکل ، جوری که مادرهایمان اسممان را روی کاغذ کوچکی می نوشتند و بانوار چسب می چسباندند بالای مدادهایمان تا با مداد دوستانمان عوض نشود.

یادم می آید آن روزها «موز» یک میوه ی لاکچری بود و معمولاً بچه پولدارها می توانستند بخرند. یکی دو سالی یک بار که پدر برایمان موز می خرید، همیشه مادرم می گفت: «موز نباید با خودت ببری مدرسه!» یا « تو خونه باید موز بخوری، نبری با خودت تو کوچه!» می گفت: «آنها که نمی توانند موز بخرند، اگر دست تو ببینند، ممکن است  دلشان بشکند و تو گناه می کنی! »

با اینکه کودک بودیم ، خوب می فهمیدیم مادر چه می گوید. پدر و مادرها چقدر حواسشان به این مسائل بود.

تصویر ۲:

دوره دبیرستان بودم. تعطیلات عید نوروز یا هر فرصتی که نهار را می بردیم بیرون و توی دشت و دمن می نشستیم، اگر مرغ روی آتش کباب می کردیم و دور و برمان خانواده نشسته بود، مادربزرگ همیشه می گفت:«چند تیکه بهشون تعارف کنید! بوی مرغ زده زیر دماغشون، ممکنه هوس کرده باشن!» چقدر آدم ها حواسشان به این مسائل بود.

تصویر۳:

داشتم کتاب شهید حمید سیاهکالی مرادی را می خواندم. جوان دهه شصتی مدافع حرم. همسرش می گفت: «کباب خیلی دوست داشت! هر وقت توی خانه کباب می گذاشت روی آتش، همزمان اسفند دود می کرد. وقتی دلیلش را می پرسیدم می گفت: اگر بوی کباب بیرون بره و کسی دلش بخواد، مدیون می شیم!» به سن و سال و نسل قدیم و جدید که نیست.  روح آدم که وسعت پیدا کرده باشد، اندیشه ی  آدم که بزرگ باشد، مسائل کوچک را هم درشت می بیند و حواسش بهشان هست.

تصویر چهارم:

به برکت وجود یک مشت مدیر غرب زده  و لیبرال، مردم دارند زیر فشار اقتصادی له می شوند. برخی ها واقعاً نان شب هم ندارند بخورند. برخی ها اصلاً سفره ای برایشان نمانده است که کوچک یا بزرگ باشد. اما خودمان به خودمان رحم نمی کنیم. از میزهای جشن تولد تا سفره های شب یلدا. از سفره های هفت سین رنگارنگ تا سفره های رستوران های لاکچری. ازهدایایی که به پدر و مادر و همسر و فرزندانمان داده ایم تا تصاویر لحظه به لحظه ی سفرهایمان. تمام اتفاقات ریز و درشت  و «یِهویی »زندگی خصوصی مان را ریخته ایم روی دایره تا در شبکه های اجتماعی همه ببیندد و این وسط غافلیم از اینکه کسی ببیند و دلش بشکند. پدری، مادری و یا شاید کودکی! غافل از اینکه فرزندی نداری را به رخ بابایش بکشد و بابا شرمنده شود از دست های خالی اش و یا مردی شرمنده ی همسرش شود بخاطر تنگی معیشت!

شما را به خدا بیایید اگر مسئولینی داریم که فقط هوای جیب خودشان و فرزندانشان را دارند، حداقل کمی خودمان، هوای خودمان را داشته باشیم. اگر به لطف خدا دستمان به دهنمان می رسد، کمی ریزبینانه تر به مسائل نگاه کنیم.  از آه فقرا و اشک یتیمان کمی هراس داشته باشیم چرا که رسول اکرم(ص) می فرماید :«هر گاه یتیم بگرید ، ارکان عرش به لرزه می افتد»

بیایید این روزها بیشتر هوای همدیگر را داشته باشیم و زندگی خصوصی مان را در حصار خصوصی بودنش نگه داریم و تکثیر نکنیم.

پیشاپیش سال نو مبارک!

یاعلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا