خاطره شهدا

راز سجده مرتضی

به بهانه ی معرفی شهید والامقام مرتضی افراز

بالانویس :

خاطره را به راوی اش می شناسند ، اگر راوی اش این رفیق ما نباشد که باز هم حاضر نیست از لاک گمنامی بیرون بیاید.

 

توی گرماگرم عملیات بدر همپای بچه های گردان عمار با دشمن بدجوری درگیر بودیم. بیسیمچی گروهان بودم. از زمین و آسمان آتش می بارید. در این میان یک لحظه چشمم افتاد به مرتضی. جوانی اهل دل که آرپی جی زن گروهان بود. قبضه آرپی جی را گرفته بود توی دستش . اما یک مشکل بزرگی که بوجود آمده بود، آرپی جی هایی بود که پس از شلیک منفجر نمی شدند.

در آن هیرو ویر به ما گفتند که این آرپی جی ها تقلبی هستند و باید جمع آوری شوند.

چشمانم را دوختم توی چشمان مرتضی.  او هم زل زده بود توی چشم های من.

گفتم : «مرتضی. یه کاری کن.»

پاسخی نداد. با اینکه می دانست موشک های آرپی جی تقلبی است و منفجر نمی شود، یک موشک را برداشت و گذاشت توی قبضه. برخاست و ایستاد و نشانه رفت.

فریاد «یا زهرا»یش را آنقدر بلند گفت که صدای شلیک درآن گم شد. موشک را شلیک کرد و بلافاصله سر را گذاشت به سجده.

یک چشمم مسیر موشک را دنبال می کرد و یک چشمم مرتضی را که سرش را به سجده گذاشته بود روی خاک.

موشک آرپی جی خورد به تانک و منفجر شد. با فریاد الله اکبر گفتن های من شانه های مرتضی هم تکان می خورد.

مانده بودم که در سجده کوتاهی که فاصله بین شلیک تا انفجار بود، مرتضی در سجده اش با حضرت زهرا(س) چه گفت.

«شهید مرتضی افراز» توی همان عملیات بدر آسمانی شد و رفت به همانجا که باید می رفت و من ماندم با خاطره آن آرپی جی تقلبی که سجده مرتضی منفجرش کرد.

 

 شهید مرتضی افراز متولد ۱۳۴۳ در عملیات بدر و در مورخ ۱۳۶۳/۱۲/۲۷  در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش پس از گذشت ده سال در مورخ ۱۳۷۳/۱۱/۲۵ پیدا و در گلزار شهدای بهشت علی دزفول به خاک سپرده شد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا