خاطره شهدافیلم

ولی یک شب پیمانمان را شکستی …

یادی از عارف واصل شهید سیدرضا پور موسوی

بالانویس۱:

خیلی ها در این مدت به  الف دزفول  ایراد گرفتند که چرا از عارف شهید سیدرضا پورموسوی مطلبی کار نکرده ام. به همه­ شان حضوراً عرض کردم : «به عقیده من، سید رضا و آنچه که بر او گذشته است، بیشتر باید توی دل ها باشد تا روی زبان ها. خاطرات سید دهان به دهان و برای اهلش نقل شود بهتر است» فلذا بنده به ذکر خاطره کوتاهی بسنده می کنم که «درخانه اگر کس است یک حرف بس است»

بالانویس۲ :

آنان که سید را می شناسند ، می دانند چه می گویم و آنانکه نمی شناسند ، فقط به همین یک جمله بسنده کنند که سیدرضا عارفی سالک بود ، که سیرو سلوکش او را در اوج جوانی به مقاماتی رساند که . . .

بالانویس۳ :

راوی خاطره می خواهد نامش فاش نشود. باز هم الف دزفول بی تقصیر است.

    من و سید با هم صیغه برادری خوانده بودیم. یکی از عهدهایی که با هم بسته بودیم این بود که هر روز  برای همدیگر دعا کنیم. اربعین بود. آن ایام روز اربعین برای عزاداری می رفتیم شوش. تازه از شوش برگشته بودیم که سیدرضا را دیدم. پس از سلام و احوال پرسی ، برگشت سمت من و با لبخند گفت :

«برادر! خوب بر سر عهد و پیمانمان ماندی. مگر قرارنبود هر شب برای هم دعا کنیم؟»

با تعجب گفتم: «سید! من بر سر عهدمان بوده ام. هر روز برایت دعا کرده ام»

گفت : «نه برادر! در این مدت ، تو یک شب برای من دعا نکرده ای»

تا سید گفت : «یک شب!» تصویر آن شب مسجد امیر المومنین از پیش چشمانم رژه رفت. سید درست می گفت.

یک شب داشتم در مسجد امیر المومنین نماز مغرب و عشا می خواندم. تازه نمازم تمام شده بود که یکی از دوستان گفت شخصی بیرون مسجد با شما کار دارد. هنوز نه تسبیحاتی خوانده بودم و نه تعقیباتی. گفتم کمی صبر کند اما ظاهراً عجله داشت. رفتم بیرون مسجد و پیگیر کار آن بنده خدا شدم و دعا و تعقیبات را فراموش کردم.

سرم را بلند کردم و زل زدم توی چشم های سید. براستی که سید عارف بود.

وصیت نامه شهید سید رضا پورموسوی

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمُدلِلّهِ الّذي هَدانا لِهذا و ما كُنا لِنَهْتَدِيَ لَولا اَنْ هَدينُا الله

اشهد انّ لا اله الا الله ، وَاشهدانّ محمّداً رسول الله واشهدان عليّاً ولي الله وان ائمة المعصومين اوصياء رسول الله

اِنَّ الَّذينَ يَشْتَروُنَ بِعَهْدِ اللهِ وَ ايمانهِمْ ثَمَناً قَليلاً اُولئكَ لاخَلاقَ لَهُمْ في اْلاخِرَةِ وَلايُكَلِمُهُمُ اللهُ وَلايَنْظُرُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيمةَوَلايُزَكّيهِمْ وَلَهُمْ عَذاب‏‏ٌ اَليمٌ * ال عمران*

 حمد و سپاس  خداوندي را كه نعمت و رحمتش را برما ارزاني داشت و به ما شناساند ، باشد كه در طريق عبوديتش بنده ايي شاكر و صابر باشم . انشاء الله

مرا عهد و پيماني بود با ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام در غدير خم و آه و ناله اي از بيت الاحزان فاطمة زهراءقره العين الرسول در سينه .

صداي فراخواني رسول اكرم براي بيعت با ولايت علي عليه السلام در غدير و فرياد فرياد خواهي حسين عليه السلام در كربلا در گوشم طنين انداز بود و حالا فرزند فاطمة زهراي اطهر مرا براي تجديد بيعت با ولايت علي عليه السلام مي خواند . آيا اجابت نكنم ؟ نه والله كه اجابت نمايم .

بر طريق خونين ولايت علي عليه السلام كساني بودند كه بر عهد و پيمانشان وفا نمودند و ايستادگي كردند و حالا ما ميراث دار آن شهيدان شده ايم ، پس با هم اقتدا به راه سرخ شهيدان مي كنيم و دست برنمي داريم .

مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجال‏ٌ‌صَدَقُوا مَاعاهَدوُ اللهِ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ‌ وَ مَنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر وَمابَدَّلُوا تَبْديلاً  – ۲۳ احزاب

و اگر قرار است كساني بر اين طريق پايدار باشند و به عهد خود وفا نمايند اولاترين و سزاوارترين كسان بني هاشم مي باشند كه همة وجود خويش را فدا سازند .

آنچه را كه در خاتمه سزاوار مي بينم تذكر دهم اين مي باشد كه اگر در طول و مدت همنشيني هائي كه با بعضي از دوستان و برادران داشته ام و از آنها خواسته ام كه برايم حرف بزنند دربارة بعضي از مسائل و يا اينكه من براي آنها مطالبي را بيان داشته ام نه قصد داشته ام خداي ناكرده آنها را حقير سازم و سرزنش نمايم و نه اينكه بخواهم بر آنها فخرفروشي و اظهار دانائي و خود بيني نمايم بلكه فقط و فقط توجهم اين بوده كه اصلاحي در اعمال صورت بندد و اين در نظرم بوده كه  «  يااَيُّهّا الَّذينَ امنَوا اَتّقوُا اللهَ وَ قوُلوُا قُوْلاً سَديداً  يُصْلِحْ لَكُمْ اَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنوُبَكُمْ وَمَنْ يَطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقْدفازَفَوْزاً عَظيماً » –۷۱/۷۰ احزاب

و از خداوند متعال مي خواهم كه اعمال ناقص و نارساي ما را خود به كمال برساند با رحمتش با ما معامله نمايد و ما را محروم از عنايت و توفيقش نسازد . انشاء الله .

و از خداي عزوجل خواهانم كه خودش جزاي زحمات پدر و مادرم را بدهد كه او اجر و ثواب بغير حساب مي دهد .

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذهَدَيْتَناوَهَبْ لَنا مِنْ لَدُئْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّاب .

         ۶۶/۸/۲۱ ماووت عراق  

دانلود کلیپ خاطرات مادر شهید سیر رضا پورموسوی ۱

دانلود کلیپ خاطرات مادر شهید سیر رضا پورموسوی ۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا